گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 44  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1386  |    

 

 چشم انداز ایران - شماره 44 تیرومرداد ماه 1386

 

 

احمدآباد: روستايي نو در قلب تاريخ*

 

حسين عسكري

 

روستايي كه امروزه با نام «احمدآباد» مقبره مرحوم دكترمحمدمصدق (1345 ـ1261 خورشيدي) شهره خاص و عام است، در صد سال پيش وجود نداشت. اين دهكده مشهور، مركز دهستاني به همين نام از بخش مركزي شهرستان نظرآباد (غربي‌ترين شهرستان استان تهران) است كه در 5/7 كيلومتري جنوب غربي شهر آبيك و در موقعيت جغرافيايي 50 درجه و 28 دقيقه و 24 ثانيه طول و 35 درجه و 59 دقيقه و 38 ثانيه عرض جغرافيايي و در 1195 متر ارتفاع از سطح دريا واقع شده است.(1)

اين اراضي پيش از اين جزء املاك عضدالسلطان پسر مظفرالدين شاه قاجار و شوهر خواهر دكتر مصدق بوده است. مصدق زماني كه در سمت مستوفي‌گري خراسان بود، املاك خود در اراك را با اين اراضي معاوضه كرد. اين اراضي با همت دكترمصدق احيا و معمور شد و او با ساخت قلعه، آنجا را به ملك ييلاقي خود تبديل كرد. قلعه اربابي هشت هزار متر مساحت دارد و به سبك معماري اواخر دوره قاجاريه ساخته شده است. در جنوب قلعه، منزل خدمه قرار داشت و اهالي روستا همان رعاياي مصدق بودند و پيش از آنان سكنه‌اي در اين اراضي وجود نداشت. مصدق پس از ساخت روستاي نوبنياد، آن را به‌نام پسر ارشدش، «احمدآباد» ناميد. رهبر نهضت ملي ايران در همان زمان حياتش اراضي احمدآباد را بين فرزندانش تقسيم كرده و سهم دختران و پسران را مساوي قرار داد. به ‌هنگام اصلاحات ارضي، اين اراضي به‌طور داوطلبانه به وسيله فرزندان مصدق به وزارت كشاورزي فروخته شد تا اراضي يادشده بين رعاياي احمدآباد تقسيم شود. حدود بيست هكتار از اين اراضي هم جزء مستثنيات اصلاحات ارضي باقي ماند كه پس از وفات دكترمصدق اداره آن برعهده فرزندانش بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين بيست هكتار هم به‌وسيله مهندس احمد مصدق بين ساكنان احمدآباد تقسيم شد.

گويا تقدير چنان بود كه دكترمصدق، احمدآباد را بنا كند تا دوران مقاومت در برابر استبداد را در اين قلعه خودساخته بگذراند. او با به سلطنت رسيدن رضاشاه، سال‌هاي 1306 تا 1319 خورشيدي را به‌طور متناوب در احمدآباد سپري كرد تا كمتر در گزند تيررس ديكتاتور باشد. اما سرانجام پس از فرخي يزدي، آيت‌الله مدرس و... نوبت به مصدق رسيد، گويا قرار بود خراسان تبعيدگاه و فراموشخانه مخالفان رضاشاه باشد. در هنگامي كه مصدق دوران پرمشقت تبعيد را همراه با تحمل بيماري سپري مي‌كرد، «ارنست پرون» همدم محمدرضا پهلوي (وليعهد) در بيمارستان نجميه، موقوفه مادر مصدق بستري شد. دكترغلامحسين مصدق پس از معالجه ارنست پرون در ازاي اجرت معالجه، رهايي پدر از تبعيدگاه بيرجند را خواستار شد. وساطت پرون به شفاعت وليعهد در نزد رضاشاه انجاميد. شاه قدر قدرت هم گفت: «به احمدآباد برود و در آنجا هم بميرد.»

اما سرنوشت به‌گونه‌اي ديگر رقم خورد. رضاشاه از ايران ‌رفت و مصدق در اسفند 1320 به تهران بازگشت. پس از اين باز هم گذار مصدق به احمدآباد افتاد. پس از آن‌كه بيگانگان به همراهي عمال داخلي خود كودتاي 28 مرداد 1332 را رقم زدند، مصدق بازداشت، محاكمه و به مدت سه‌سال دوره زندان را سپري كرد. پس از آن‌كه رهبر نهضت ملي ايرانيان به احمدآباد تبعيد شده و دوران حبس خانگي تا به‌هنگام مرگ را آغاز كرد. پيرمرد درحالي كه برخلاف دوره تبعيد زمان رضاشاه محدودتر شده بود و اجازه نداشت از محدوده قلعه خارج شود، ايام پيري را به مطالعه مي‌گذراند. اما او همچنان نگران فرزندان ملت بود به‌طوري كه اين نگراني را در صورت‌هاي گوناگون مي‌توان دريافت، از احساس مسئوليت در برابر امور بيمارستان نجميه و وضعيت بيماران آن تا نظارت بر اقدام اهل سياست و مبارزان گرد آمده در جبهه ملي دوم. او همچنين براي فرداي تاريخ از پاسخگويي به ادعاهاي محمدرضاشاه در روزنامه اطلاعات كه بعدها به‌ صورت كتاب «مأموريت براي وطنم» منتشر شد، غافل نبود. عاقبت آرزوي پدر در دوره پسر به‌وقوع پيوست و مصدق در احمدآباد در گذشت. با وجود آن‌كه مصدق وصيت كرده بود پيكرش در «قبرستان ابن‌بابويه» در كنار شهداي 30 تير 1331 دفن شود، اما شاه در پاسخ به اين خواسته خانواده مصدق گفت: «زنده و مرده در احمدآباد.» بدين‌ترتيب مصدق به‌طور اماني در سالن پذيرايي عمارت احمدآباد به خاك سپرده شد.

با وجود آن كه شاه در اين انديشه بود كه مصدق در روستايي دور از تهران و در غربت مدفون شود، اما نام مصدق، آرامگاهش را به نمادي براي آزادي‌خواهان و ملت ايران در تلاش‌شان براي رسيدن به آزادي و استقلال تبديل كرد. به‌طوري‌كه در فضاي به‌وجود آمده در سال 1356 پس از سال‌ها، مراسم سالروز درگذشت مصدق در احمدآباد برگزار شد و يك‌سال بعد كمتر از يك‌ماه پس از سقوط رژيم پهلوي، احمدآباد محل اجتماع هزاران انساني شد كه در آغاز راه جديدي براي رسيدن به مردم‌سالاري و آزادي بودند.(2)

احمدآباد به اندازه‌اي به‌ نام مصدق گره موزون خورده است كه «مهدي اخوان ثالث» از شاعران برجسته معاصر ايران در فروردين 1335 شعري به‌نام «تسلي و سلام» سروده و آن را به «پير محمد احمدآبادي» تقديم كرده است.(3)

براساس شواهد تاريخي، تبعيد مصدق به احمد‌آباد، رنج و دردهاي فراواني را براي او به ارمغان آورد. دكترغلامحسين مصدق در اين باره مي‌نويسد: «در طول مدتي كه در محدوده احمدآباد مجبور به اقامت بود چون حشر و نشري نداشت روحاً از زندگي مقيد رنج مي‌برد. براي ما هم بيش از هفته‌اي يكبار فرصت ديدار معين نشده بود. پدرم در تبعيد احمدآباد بود كه مادرم از دست رفت و تألمي تازه بر غم‌هاي دروني ديگر بابا افزوده شد. او كه حقيقتاً از درگذشت مادرم ملول شده بود در غالب نامه‌هايي كه به تعزيت‌دهندگان خود مي‌نوشت يادآور مي‌شد كه از اين زندگي به تنگ آمده است و مي‌خواهد از رنج و صدمه آن خلاص شود. در حبس و تبعيد كسي كه دل به دل او بدهد نبود؛ ناچار در اتاق با تنهايي خويش مي‌زيست. در احمدآباد گاهي در باغ و مزرعه گردش مي‌كرد و باز به گوشه عزلت اجباري كه پيش از شهريور 1320 هم بدان خو كرده بود مي‌آرميد. مقصود آن است كه در سراسر دوران حبس و تبعيد كه به خاطر عشق وطن و خدمتگزاري بدان برايش پيش آمد، رنج بسيار برد.»(4)

دكتر مصدق نيز در خاطراتش ضمن اشاره به اين تبعيد سياسي مي‌نويسد: «دادگاه نظامي مرا به سه سال حبس مجرد محكوم كرد كه در زندان لشكر 2 زرهي آن را تحمل كردم. روز 12 مرداد 1335 كه مدت آن خاتمه يافت به جاي اين‌كه آزاد شوم به احمدآباد تبعيد شدم و عده‌اي سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اكنون كه سال 1339 خورشيدي هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمي‌دهند بدون اسكورت به خارج [قلعه] بروم در اين قلعه مانده‌ام و با اين وضعيت مي‌سازم تا عمرم به سر آيد و از اين زندگي خلاصي يابم.»(5) او در جاي ديگري از خاطرات خويش بار ديگر تأكيد مي‌كند: «من در اين قلعه [احمدآباد] بي‌جهت و بي‌دليل محبوسم و از تمام آزادي‌هاي فردي محرومم و خواهانم كه هر چه زودتر عمرم به سر آيد و از اين زندگي خلاص شوم. چرا بايد از ذكر حقايق خودداري كنم و رفع اشتباه از كساني كه در جريان امور اين مملكت نبوده‌اند، نكنم.»(6) نخست‌وزير تبعيدي حتي در برابر مطالب مندرج در روزنامه‌هاي آن عصر نيز حق پاسخگويي نداشت: «چون در احمدآباد زنداني هستم نمي‌توانم در جرايد از خود دفاع كنم.»(7)

در نامه‌هايي كه دكترمصدق به دكتر سعيد فاطمي (منشي مخصوص‌اش دردادگاه لاهه) نوشته است به‌طور گويا و مفصل، وضعيت خود در احمدآباد را توصيف كرده است. او در نامه 4 فروردين 1340 مي‌نويسد: «وضعيت‌ام مخصوصاً‌ در اين دو سال اخير طوري است كه غير از فرزندان با كس ديگري نمي‌توانم ملاقات مي‌كنم و حتي از قلعه هم بدون اسكورت حق خروج ندارم...» در نامه 25 مهر همان سال نيز آمده است: «از وضعيت بنده گويا درست اطلاع نداشته باشيد كه از اين قلعه نمي‌توانم خارج شوم. با كمتر كسي مكاتبه مي‌كنم، براي اين‌كه دفعه ديگري دچار تعقيب و محاكمه نشوم. اكنون متجاوز از پنجاه‌نفر سرباز و گروهبان اطراف بنده هستند كه اجازه نمي‌دهند با كسي ملاقات كنم غير از فرزندانم. خواهانم هرچه زودتر از اين زندگي رقت‌بار خلاص شوم.»(8)

هم‌اكنون آرامگاه مصدق در ميان باغي محصور است كه به‌تازگي تعدادي بنا ازجمله يك كتابخانه و موزه، دفتر مجموعه و اتاق سرايدار در آن احداث شده است. بناي اصلي و قديمي محل سكونت و دفن دكترمصدق، بسيار ساده و شامل چهار اتاق متصل به هم است كه عبارت‌اند از اتاق‌هاي پذيرايي، خواب و نشيمن. اين خانه در حال حاضر به صورت موزه‌اي درآمده كه بيشتر عكس‌هاي يادگاري از مصدق و هدايايي كه دوستداران او به اين مجموعه هديه كرده‌اند، در آن نگهداري مي‌شود. آرامگاه او در اتاق اصلي همين خانه است و اتومبيل شخصي‌اش كه از نوع پونتياك مدل 1948 است در پاركينگ كتابخانه محفوظ است.(9)

خانواده دكترمصدق قلعه احمدآباد را متعلق به تمام ايرانيان مي‌دانند و از همين‌رو در سال 1373 براي حفاظت و مرمت آن وقفنامه‌اي تهيه و هيئت امنايي مركب از مهندس مهدي بازرگان، دكتر يدالله سحابي، دكترمحمود مصدق، دكتر نورعلي تابنده، داريوش فروهر، علي اردلان، حسين شاه‌حسيني و سيدجواد مادرشاهي براي نظارت بر اين مهم برگزيده شدند. با مرگ برخي از اعضا كساني چون مهندس عزت‌الله سحابي، دكتر فروزان، خسرو سيف و قاضي خزاعي در هيئت‌امنا جايگزين شده‌اند.(10) مجموعه تاريخي قلعه احمدآباد در فهرست آثار ملي ايران شماره ثبت 2943 را دارد.(11)

«استيون كينزر» خبرنگار ارشد روزنامه نيويورك تايمز و نويسنده سه كتاب تاريخي، در سال 1381 از احمدآباد ديدار كرده و در آستانه پنجاهمين سالگرد كودتاي 28 مرداد كتابي را باعنوان «همه مردان شاه؛ از كودتاي 28 مرداد 1332 تا 11 سپتامبر 2001»، در امريكا به چاپ رساند و آن را به مردم ايران تقديم كرد. او توصيفي دقيق و در عين حال شاعرانه از خانه مصدق ارائه كرده و در اين روستا با افرادي آشنا مي‌شود كه مصدق را از نزديك مي‌شناخته‌اند. كينزر در اين سفر با اجازه سرايدار در حياط مشجر قلعه گام مي‌نهد. در آنجا دري آهنين توجه او را به خود جلب مي‌كند؛ اين تنها شئ يادگار منزل تاراج شده دكترمصدق در 28 مرداد 1332 است. كينزر لحظه‌اي در كنار در به تأمل مي‌ايستد: چه تاريخي بر اين دروازه گذشته! سفيران امريكا و انگليس و فرستاده‌هاي ويژه‌اي چون اورل هريمن براي تشويق مصدق بر تعديل مواضع خود از آن عبور كرده‌اند. روز ديگر رجاله‌ها با فرياد مرگ بر مصدق بر آن كوفته‌اند؛ در همان زمان جيپي به سرنشيني شعبان بي‌مخ اين دروازه را در هم كوبيده، در حالي‌كه مصدق از ديوار پشتي مي‌گريخته است. فرورفتگي قسمت تحتاني اين دروازه نيز احتمالاً يادگار آن تصادف است...(12)

 

پي‌نوشت‌ها:

* اين مقاله بخشي از كتاب 600 صفحه‌اي «دشتي به وسعت تاريخ» تأليف نگارنده اين سطور و با مقدمه دكترناصر تكميل همايون و دكتر يوسف مجيدزاده است كه آخرين مرحله چاپ را مي‌گذراند.

1ـ ابوالقاسم حاتمي، آثار تاريخي ساوجبلاغ و نظرآباد، ص 280.

2ـ رضا قاسم‌زاده، «روستاي احمدآباد»، شرق، شماره 728، ص 19.

3ـ مجله ايران فردا، ويژه‌نامه دكترمصدق، شماره 53، ص 85.

4ـ محمد مصدق، خاطرات و تألمات، ص 10 (مقدمه دكترغلامحسين مصدق).

5ـ همان، ص 169.

6ـ همان، ص 195.

7ـ همان، ص 352.

8ـ سعيد فاطمي، «نامه‌هايي از دكتر مصدق»، مجله حافظ، شماره 12، ص 13. به‌تازگي مجموعه نامه‌هاي دكترمصدق به نصرت‌الله اميني نيز باعنوان «نامه‌هايي از احمدآباد 1345ـ1335» به كوشش دكتر فريبا اميني در واشنگتن منتشر شده است. براي مطالعه بخشي از اين نامه‌ها ر.ك به: فريبا اميني، «نامه‌هاي دكترمصدق به نصرت‌الله اميني»، مجله بخارا، سال هشتم، شماره 43، مرداد و شهريور 1384، ص 307.

9ـ ابوالقاسم حاتمي، همان، ص 280.

10ـ رضا قاسم‌زاده، همان، ص 19.

11ـ روزنامه نوروز، 20 تير 1380، ص 13.

12ـ ر.ك به: استيون كينزر، «همه مردان شاه»، ترجمه لطف‌الله ميثمي، نشرصمديه، 1383.

 

 

 

     فهرست چشم انداز 44  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1386  |