فهرست چشم انداز 91 صفحه اول |  بايگاني سال 1394 |    

 چشم انداز ایران - شماره 91 ارديبهشت و خرداد 1394

 

بایدها و نبایدهای جنبش معلمان و تشکل‌های صنفی

محمدرضا نیک‌نژاد

نخستین کنش صنفی فرهنگیان ایران به فروردین 1331 در تهران باز می‌گردد. در آن زمان نمایندگان فرهنگیان بیش از هفتاد شهر کشور در یک گردهمایی با عنوان «نخستین کنفرانس کشوری آموزگاران ایران» شرکت کردند و به مدت سه روز در نشست‌هایی به بررسی وضعیت صنفی – آموزشی کشور پرداختند و در پایان در بیانیه‌ای خواسته‌های خویش را از دولت ملي وقت خواستار شدند. دومین کنش گسترده صنفی فرهنگیان در سال‌های نخسین دهه چهل انجام گرفت که با شهادت دکتر خانعلی به بحرانی سیاسی و در پایان نیز سبب سقوط دولت شريف امامي گردید. پس از انقلاب نیز سال‌های 80 – 81 و 85 دوران سربرآوردن آتش خواسته‌های صنفی فرهنگیان از زیر خاکستر دهه‌ها خاموشی پرحرارت بود.؛ اما در ماه‌های پایانی سال 93 و فروردین ماه سال 94 اعتراض‌های صنفی معلمان بار دیگر فضای اجتماعی – سیاسی کشور را دربرگرفته و با توجه به دگرگونی‌های نسلی، دوره‌ای و تکنولوژیکی گرچه با چهره گذشته خودنمایی كرد؛ اما در درون دارای شاخص‌های دیگری شد. اعتراض‌های دنباله‌دار 93 و 94 بی‌گمان یکی از گسترده‌ترین و مدنی‌ترین گردهمایی‌های صنفی در تاریخ کشور بود. گمانی نیست که جنبش معلمان با همه کاستی‌هایش به سویی می‌رود که در جایگاه واقعیش قرار گیرد و خود را در کنار جنبش‌های دیگری مانند کارگران، زنان، روزنامه‌نگاران، دانشجویان و... نهادینه كند. با این همه جنبش برای اثرگذاری بیشتر نیازمند بازبینی تصمیم‌ها، سیاست‌ها، عملکردها و رفتارهای رهبران خویش در بیش از یک دهه گذشته است. این نوشتار می‌خواهد به بخش‌هایی از گرفتاری‌ها و دست‌اندازهای پیش روی حرکت معلمان پرداخته و درباره خطرهای در کمین جنبش و تشکل‌های مستقل آن گفت‌وگو كند تا شاید از این رهگذر بتواند دری بر گفت‌وگوهای آسیب‌شناسانه بر جنبش ریشه‌دار اما نوپای فرهنگیان باز كند. امید است کنشگران این گستره نیز به این جستار مهم واردشده و با طرح دیدگاه‌های خویش بر كارآمدي بيشتر این جنبش یاری رسانند.

1. جنبش معلمان حرکتی سرچشمه گرفته از مدرسه و کلاس و برآمده از نیازها و دغدغه‌های صنفی - آموزشی معلمان است. هدف آن چانه‌زنی با کارفرما، برای بهتركردن شرایط کار است. بهبود شرایط کار یعنی از میان‌برداشتن گرفتاری‌های اقتصادی - آموزشی و بهبود آن‌ها برای یک زندگی و کار آبرومند، فراهم‌كردن محیط کاری دلچسب و همواركردن راه برای رسیدن به هدف‌های کلان آموزشی. در این برداشت، بی‌گمان افزون بر ساماندهی دستمزدها، باید به بهسازی ساختار آموزشی، بهبود حقوق شهروندی و حقوق انسانی معلم و دانش‌آموز نیز توجه ویژه داشت و برای برداشتن گام‌های بلند به سوی شرایط آموزشی درخور تلاش کرد. بی‌گمان سرنوشت سه عنصر بنیادین آموزش یعنی آموزشگر، دانش‌آموز و ساختار آموزشی درهم‌تنیده است و ازاین‌رو هرگز نمی‌توان یکی را قربانی دیگری كرد یا نادیده گرفت.

2. هنگام برآمدن یک جنبش، بی‌گمان افراد و گروه‌هایی برای بهره‌مندی از آن به تکاپو افتاده و برای در دست گرفتن رهبری آن دورخیز می‌کنند. شمار فرهنگیان کشور و نارضایتی تاریخی و ریشه‌دار آنها چیزی نبوده و نیست که از سوی جریان‌های سیاسی درون و بیرون حکومت نادیده گرفته شود. بنابراین دور از انتظار نیست که لقمه چرب خواسته‌های فرهنگیان، برخی را به هوس رهبری این گروه گسترده اندازد و آنها را بی‌خواب كند. در این میان تشکل‌هایی با نام معلم و به کام جریان‌های سیاسی، کنشگرانه در پی به کنترل درآوردن جنبش معلمان هستند. این تشکل‌ها با برآمدن دولت همسو، از نهانگاه‌های خویش بیرون آمده و در همراهی با قدرت، هدف‌های سیاسی خویش را دنبال می‌کنند، اما در دولت‌های ناهمسو به پناهگاه‌های خویش می‌خزند و تا ایجاد زمینه درخور، روزگارِ معلمی و آموزش را به تماشا می‌نشینند و بر کاستی‌های آن چشم می‌پوشند. بی‌گمان این تشکل‌ها را نمی‌توان بخشی از جنبش معلمان دانست و بنابراین از پرداختن به آنها خود داری می‌شود. در دوران کنونی دو تشکل «کانون صنفی معلمان ایران» و «سازمان معلمان» را می‌توان از بقیه جدا دانست. کانون صنفی از آغاز تا کنون، تافته‌ای جدابافته بوده و برخی از کنش‌هایش بی‌گمان این نهاد مدنی را به یکی از اصیل‌ترین نهادهای معلمی تبدیل كرده است. سازمان معلمان هم گرچه هیچ‌گاه ادعای صنفی‌بودن صرف را نداشته، اما در یک دهه گذشته توانسته است به بدنه جنبش معلمان نزدیک‌تر شده و هر چه بیشتر خود را نهادی سیاسی – صنفی معرفی كند. گرچه به گفته فرادستانش در بزنگاه‌های تصمیم‌گیری و در دو راهی صنف و سیاست، سیاست گزینه بر گزیده آنهاست.

3. جنبش معلمان گرچه پیشینه ای طولانی دارد، اما در بیش از یک دهه گذشته دو فراز بسیار مهم را گذرانده است. در سال‌های 82-80 و در دوران ریاست‌جمهوری محمد خاتمی و دیگری در اسفند 85 و در دوران فرمانفرمایی اصوالگرایی بر کشور. گرچه ممکن است در هر دوی این فرازها، دست‌هایی به دنبال مصادره حرکت اعتراضی فرهنگیان بوده باشد، اما همواره وجود تبعیض و نابرابری و شرایط سخت معلمی و کمی دستمزد و بدی شرایط کار و... ریشه‌های حرکت معلمان بوده است. پس همچنان‌که در گردهمایی‌های اعتراضی، فرهنگیان فریاد می‌زدند «نه چپیم، نه راستیم، فقط معلم هستیم» بی‌گمان جنبش فرهنگیان خاستگاه جناحی – سیاسی نداشته و ریشه‌های آن با بنیان‌های معیشتی – منزلتی تنیده شده و کمتر به سوی جریان‌های سیاسی درون و بیرون از کشور لغزیده است. از‌این‌رو انگ سیاسی به آن نمی‌چسبد.

4. بر کسی پوشیده نیست که ژرفابخشی به یک جنبش و کارا‌نمودن آن، به شدت نیازمند نهادسازی و گسترش طولی و عرضی تشکل‌ها است. نخستین نیاز برای نهادهایی توانمند و کارا، همراه‌سازی بدنه واقعی با جنبش و به‌کارگیری آنها در سطوح گوناگون است، اما جنبش معلمان در ایران از دو زاویه در این کار، کامیابی چندانی نداشته است. نخست آنکه درد کهنه جامعه ایران در گریز از حزب‌گرایی و تشکل‌یابی،فرهنگیان به عنوان طبقه متوسط را نیز گرفتار کرده است. از این زاویه چندان تفاوتی نمی‌توان میان فرهنگیان و مهندسان و استادهای دانشگاه و... گذاشت. پس نباید فرار از تشکل‌یابی را چماقی کرد و تنها بر سر فرهنگیان کوفت. پدیدآوری فضای امنیتی و بالا‌بردن هزینه کنش‌های سیاسی، فرهنگی،صنفی و... در کلِ جامعه و در گستره‌ای کوچک‌تر در میان معلمان بر این درد کهنه دامن زده و بیش از پیش فرهنگیان را از کنش‌ها و تشکل‌های صنفی دور كرده است. از دیگر سو تشکل‌های موجود به خاطر ضعف تئوریک، نتوانسته‌اند افراد فرهیخته معلم را به سوی خود بکشند و فضایی فراهم كنند تا این گروه از معلمان بتوانند در محیطی اندیشگی تلاش كرده و بهره ببرند و بهره برسانند. بارها دیده شده است که افراد با انگیزه‌های درونی برای پیوستن به تشکل‌های معلمی داوطلبانه در نشست‌های آنها شرکت مي‌كنند؛ اما پس از چند نشست، ناامید‌شده و رفتنی بی‌بازگشت را برمی‌گزینند. عدم بلوغ تشکیلاتی و مدنی، تشکل‌های معلمان را ناخواسته و در بیشتر اوقات به محفل‌هایی برای گفت‌وگوهای دوستانه و بی‌اثر تبدیل كرده و از دورنش چیزِ دندان‌گیری برای فرهنگیان جوان و اندیشمند در نمی‌آید. بی‌گمان تشکل‌های مورد اقبال فرهنگیان باید به سرعت به آسیب‌شناسی پرداخته و علت محفلی‌بودن و ماندِ خویش را جست‌وجو كنند.

5. نقش تکنولوژی های ارتباطی نوین در زیست فردی و اجتماعی انسان امروز بی‌مانند، حذف‌نشدنی و شگفتی‌زا بوده و دگرگون‌کننده روابط میان انسان با انسان، انسان با جامعه و انسان با ساخت قدرت است. اعتراض‌های فرهنگیان در روزهای پایانی بهمن و سوم و دهم اسفند 93 و به ویژه تجمع سکوت 27 فروردین 94 نیز برآمده از شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک، وایبر، تلگرام و... بود و توانست نقش بی‌مانندی در پدید‌آوری یک‌دستی و اتحاد میان فرهنگیان بازی کنند. جنبش معلمان و تشکل‌های صنفی آنان ورود این ابزارک‌ها را باید به فال نیک بگیرند و از آنها بهره برد، اما بی‌گمان فضای مجازی نمی‌تواند جای افراد حقیقی و گروه‌های واقعی را بگیرد. با مروری بر افراد عضو این شبکه‌ها،آنچه به چشم می‌آید،کمی تجربه، هیجان‌زدگی، پراکندگی دیدگاه‌ها، روش‌ها و... است. به باور نگارنده تشکل‌های صنفی باید دو کار مهم را در برهم‌کنش با افراد عضو این گروه‌ها به انجام رسانند. نخست اینکه از فضای پدید آمده بهره گرفته و به دنبال جذب نیروهای جوان، پرانرژی و باانگیزه باشند و به پرورش اعضای تازه پرداخته و کادرسازی كنند. دوم آنکه با ورود این افراد به تشکل‌ها آنها را با سدهای واقعیِ سیاسی - اجتماعی – فرهنگی موجود بر سر راه حرکت‌های مدنی از آن جمله جنبش معلمان آشنا كرده، تندروی و کندروی آنها را تعدیل كنند و با برنامه‌ریزی، از آنها برای بالندگی جنبش بهره گیرند.

6. کانون صنفی معلمان از آغاز تا کنون توانسته با همه فراز و ‌فرودها به گونه‌ای نسبی فاصله خویش با بدنه فرهنگیان را حفظ كند. کانون (انجمن) صنفی معلمان به طیفی از تشکل‌های معلمی در سراسر کشور اشاره دارد که هر یک مستقل اداره می‌شوند و تصمیم می‌گیرند. از آغاز «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان» که دربرگیرنده بیش از چهل تشکل استانی یا شهرستانی است، وظیفه‌اش همسو و همراه‌نمودن کانون‌ها یا انجمن‌های صنفی معلمان در سراسر کشور بود و از حق نگذریم در چند فراز مهم در جنبش توانست کارهای ماندگاری از خویش برجای گذارد، اما با حاکم‌شدن شرایط امنیتی بر گستره‌ای از کنش‌های مدنی - و از آن میان صنفی - در دوران هشت‌ساله اصول‌گرایی، احکام قضایی و اداری برای بسیاری از کنشگران صنفی، بحرانی‌شدن فضای سیاسی و.... پیوندهای صنفی را سست گردانید و به آرامی تشکل‌های صنفی و اعضای آنها در کنش‌های مورد علاقه خویش به جزیره‌هایی دو‌ر‌افتاده تبدیل شدند و ارتباط‌ها به روابط شخصی و دوستانه کاهش یافت. این فضا از سویی شمار فراوانی از کنشگران صنفی را از حضور در کانون ها باز داشت و از دیگر سو شماری از آنها که نمی‌خواستند جایگاه خویش را که با تلاش و هزینه به دست آورده بودند، از دست دهند، وادار به سکوت نمود و البته شمار اندکی از اعضا و تشکل‌ها نیز با همه هزینه‌ها و تجربه‌هایی که به دست آورده بودند را نیز با هوشمندی بیشتر و نگاه به آینده در کوران حوادث نگه داشت و همچنان نگه داشته است، اما مشکل از آنجا آغاز می‌شود که بسیاری از فعالان گروه دوم در کانون‌های شهرها و شورای هماهنگی نمی‌خواهند تغییرات را بپذیرند و همچنان با مؤلفه‌ها و ویژگی‌های گذشته و ناکارآمد، بر ماندن در جایگاه رهبری پای می‌فشارند. این کنشگران که بیشتر آنها بازنشسته بوده و چندان در جریان دگرگونی‌ها نیستند، در بسیاری از کنش‌های تازه، نقش ترمز را برای جنبش بازی كرده و حرکت‌های صنفی را ناکارآمد و کم‌بهره می‌نمایند. بی‌گمان دو راه پیش‌روی کانون‌های پیشرو باقی می‌ماند. نخست اینکه این کنشگران و بسیاری از تشکل‌های عضو شورای هماهنگی را با حرکت‌ها و خواسته‌های نسل تازه معلمان آشنا و همسو نموده و از تجربه آنها بهره گیرد و یا به خاطر گریز از عقب‌نیفتادن از بدنه، این گروه از کنشگران را کنار زده و راه خویش بروند و هدف‌های خویش پی گیرند. به باور نگارنده برخی از کنشگران گذشته نمی‌توانند خویش را با دگرگونی‌های تازه همخوان و همراه سازند. بنابراین کانون‌های دیگر که توانسته‌اند با بدنه همراه بمانند باید هر چه زودتر راه خویش را جدا كرده و نقش سازمانی خویش را پیش گیرند. بی‌گمان نسل تازه بدنه با کسی عهد برادری نبسته و به آسانی از آنها خواهد گذشت. در این عبور ناگزیر جنبش معلمان بیش از افراد آسیب خواهد دید.

7. تجربه های مدنی داخلی و جهانی همواره نشان از خطر نفوذ جریان‌های رادیکال و تندرو در جنبش‌ها را نشان می‌دهد. بسیاری از چنین حرکت‌هایی در اثر رادیکالیسم کور و نسنجیده به نابودی کشیده شده‌اند. گرچه کندروی و خطر عقب‌ماندن از بدنه نیز همواره در کمین جنبش ها و کنشگران آنها بوده و هست و نمی‌توان آن را نیز سر راست کنار گذاشت. جنبش معلمان و تشکل‌های صنفی مستقل نیز از سوی نیروهای جوان و پرحرارت برای رادیکال‌شدن حرکت و به ویژه بهره‌گیری بیش از اندازه از حرکت‌های اعتراضی تند تحت فشارند، اما تشکل‌ها نباید دچار آشفتگی در تصمیم‌گیری شوند. یکی از زمینه‌های روگردانی بسیاری از فرهنگیان از کنش‌های صنفی، هزینه‌های سنگینی است که فرادستان در سال‌های گذشته بر اندام ضعیف این تشکل‌ها وارد كرده‌اند. برای ادامه راهِ پرسنگلاخ جنبش، تشکل‌های صنفی باید راه‌های کم‌هزینه را برگزیده و به بدنه نشان دهند که می‌توان هم کوششِ صنفی كرد و هم زندگی. به باور نگارنده یکی از راه‌های تشویق افراد برای حضور مؤثر در جنبش،کم‌کردن هزینه‌هاست. بی گمان معلمی که دورنمای هزینه تلاش‌های صنفی‌اش زندان، تبعید، تعلیق و دوری از زن و فرزندان باشد، کمتر تن به چنین کنش‌هایی می‌دهد. پس جنبش معلمان نیاز به بازسازی و نهادینه‌شدن دارد. تشکل‌ها باید با گام‌هایی سنجیده و با بسیج بدنه، به خوبی فشارهای درخور از پایین به بالا را سامان‌دهی كرده و چانه‌زنی با سطوح مختلف قدرت را نیز پیگیری كنند. بی‌گمان این کار تنها با گسترش جنبش در میان فرهنگیان شدنی است. در جوامعي که اقتصاد بازار فرمانفرماست هر کارفرمایی به دنبال بیشترین سود، با کمترین هزینه است. باید با حرکت‌های سنجیده، یک صدا، روشن و محکم پیام قدرتمندی به کارفرمای قدرتمند معلمان - یعنی دولت – داده شود تا او را وادار كند به خواسته‌های معیشتی – منزلتی – آموزشی فرهنگیان تن در دهد و راه را برای به رسمیت‌شمردن حقوق معلم و دانش‌آموز هموار کند. بی‌گمان پراکندگی، تک روی، آشفتگی و... در سیاست‌ها، رفتارها و عملکردها دربردارنده آن پیام ویژه و محکم نیست و برعکس کارفرمایان را در پاسخ به درخواست‌ها مردد خواهد كرد. تشکل‌ها و جنبش معلمان باید به سویی روند که حتی گام‌های کوچک را با پیامی محکم و گسترده به کارفرمایان برسانند و خواسته حداقلی را اندک‌اندک گسترش دهند تا به پیامدهای مورد نظرشان نزدیک گردند. جنبش معلمان کودکی کم‌تجربه است. برای رساندن آن به بلوغ اندیشگی، نیاز به گام‌برداشتن‌های کوچک اما محکم است که راه‌های طولانی با گام‌های کوچک پیموده می‌شود. امید که روزی شاهد برداشتن گام‌هایی بلند و کارا از این جنبش نوپا باشیم. در یاداشتی درباره بازتعریف نقش اتحادیه‌های معلمان در امریکا می‌خواندم که اتحادیه‌ها با قدرتی که از سه میلیون عضو به دست آورده‌اند حتی می‌توانند در فرایندهای سیاسی کشور مؤثر باشند. برداشت نگارنده از آن جمله این بود که فرادستان سیاسی – آموزشی در امریکا به شدت از واکنش‌های اتحادیه‌های معلمان هراس دارند و به هر روشی از رویارویی با آنها می‌گریزند. پرسش اینجاست که با گام‌های سنجیده و کوچک اما کارا می‌توان جنبش معلمان کشور – با بیش از یک میلیون معلم - را روزی به جایگاهی رساند تا خواسته‌های خویش را با کمترین هزینه به بدست آورند؟ بی‌گمان تا آن زمان راه درازی در پیش است، اما نگارنده بر این باور است که با کوشش و پافشاری بر خواسته‌های به حق صنفی جنبش معلمان می‌توان به چنان جایگاهی دست‌ يافت.  

 

 

     فهرست چشم انداز 91 صفحه اول |  بايگاني سال 1394 |