گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 66  |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1389  |    

 چشم انداز ایران -  شماره 66 اسفند و فروردين ماه 1389

 

نگاهی به اعتراضات صنفی معلمان در 50 سال اخیر

گفت‌وگو با شيرزاد عبداللهي ـ بخش پاياني

در بخش‌هاي پيشين به روند تحولات آموزش‌وپرورش پرداخيتم. نهادهاي صنفي معلمان نيز از ابتداي انقلاب تاكنون، متناسب با تحولات آموزش‌وپرورش،  فرازونشيب‌هايي داشته‌اند. در اين بخش سعي شده است از منظري بي‌طرفانه به تحولات صنفي اين نهاد مهم پرداخته شود.

در بخش‌های پیشين، آموزش و پرورش پس از انقلاب را در مقاطع سال‌های تأسیس نظام جمهوری اسلامی  و دوره جنگ، دوره پس از جنگ تا دوم خرداد 76 و دوره اصلاحات و دوره پس از اصلاحات بررسی کردیم. با توجه به نقش مهم معلمان در آموزش‌وپرورش، در این شماره سیر اعتراضات معلمان را بررسی می‌کنیم

 چنانچه امكان دارد وضعيت اصناف و فعاليت‌هاي صنفي معلمان در آموزش‌وپرورش را توضيح دهيد؟ همان‌طورکه گفتم پيش از انقلاب نیروهای انقلابی در پوشش  معلمی در مدارس حضور داشتند و نظرات سیاسی خود را تبلیغ می‌کردند، حتی هسته‌های سیاسی کوچکی از دانش‌آموزان و معلمان هم در مدارس وجود داشت، اما این تبلیغات و کار تشکیلاتی در واقع دنباله فعالیت احزاب و گروه‌های خارج از آموزش‌وپرورش بود و رنگ و بوی معلمی نداشت و این جریان‌ها دنبال مطالبات صنفی فرهنگیان نبودند. در این میان باشگاه مهرگان به رهبری محمد درخشش را می‌توان یک استثنا دانست. وي در سال 1317 در رشتة تاريخ و جغرافيا از دانشسرای‌عالی ليسانس گرفت و پس از آن به‌عنوان دبير در وزارت فرهنگ استخدام شد و در مدارس تاريخ و جغرافي تدریس می‌کرد. عده‌ای درخشش را از لحاظ فكری به دكتر علی امینی نزدیك می‌دانند و برخی هم او را یک فرصت‌طلب سیاسی معرفی کرده‌اند. محمد عبدالله گرجي از فرهنگیان خوشنام و هم‌دوره درخشش درباره او نوشته است: «درخشش به کمک حزب‌توده توانست در سال 1325، رياست جامعة دانشسراي‌عالي را به‌دست بياورد.»  در کنار این اظهارنظر برخی منابع هم از اختلاف بین حزب‌توده و جامعه دانشسرای‌عالی در دوره ریاست درخشش نوشته‌اند. اداره جامعه دانشسراي‌عالي به‌عهدة هيئتي بود كه اعضاي آن با رأي‏گيري تعيين مي‏شدند. اعضاي هيئت‌رئيسه جامعه دانشسراي‌عالي 25 نفر بودند که  اغلب از استادان يا دانش‏آموختگان دانشسراي‌عالي تشكيل مي‏شد. دكتر هورفر، دكتر كني،‌ دكتر پارسا، دكتر جلالي، دكتر گونيلي، دكتر خانلري، دكتر خطيبي، دكتر معين، دكتر ذبيح‏الله صفا، احمد بيرشك، علي‏اصغر شميم، سيدمحمد باخدا، محسن حداد، مدن‏پور، اكبر كوثري، طوسي، جهانگير تفضلي و كاظم مزيني ازجمله اعضاي هيئت‌رئیسه این تشکل بودند. اعضاي هيئت‌رئيسة جامعة دانشسراي‌عالي از ميان خود شخصي را به‌عنوان رئيس جامعه برمي‏گزيدند. از مهمترين وظايف هيئت‌رئيسه جامعه دانشسراي‌عالي، ارائه طرح‌هايي در كمك به اوليای وزارت فرهنگ در امور معلمان و همچنين اداره دانشسراي‌عالي بود.

جامعه دانشسرای‌عالی از سال 1331 تبدیل به باشگاه مهرگان شد. مهرگان در آغاز نام هفته‌نامة ارگان جامعة لیسانسیه‌های دانشسرای‌عالی و ناشر افکار معلمان بود. نخستین شماره نشریه مهرگان در سال 1327 منتشر شد. درخشش در اسفندماه سال 1332 یعنی چند ماه بعد از کودتاي 28 مرداد در دوره هجدهم مجلس به‌عنوان نماینده مجلس انتخاب شد. راه یافتن محمد درخشش به مجلس شورا، کمک مالی آشکار وزارت فرهنگ به صندوق باشگاه را در پی داشت. در همین دوره محل باشگاه مهرگان به ساختمان وسیع‌تری واقع در خیابان لاله‌زارنو، کوچه کاخ منتقل شد و فعالیت‌های باشگاه گسترش یافت. یکی از اقدامات ماندگار باشگاه مهرگان در این دوره برگزاری رشته سخنرانی‌هایی بود که انجمن علمی و فلسفی باشگاه زیر نظر محسن هشترودی هفته‌ای یک‌بار ترتیب می‌داد و ازجمله سخنرانان آن عیسی صدیق، صادق رضازاده شفق و سیدحسن تقی‌زاده بودند. باشگاه مهرگان مرکز سازماندهی اعتصاب فرهنگیان در اردیبهشت 1340 بود؛ اعتصابی که به سقوط دولت جعفر شریف‌امامی در همان ماه انجامید. فعالیت باشگاه مهرگان پس از آن که محمد درخشش در دولت علی امینی به وزارت فرهنگ رسید ادامه نیافت و با سقوط این دولت در تیرماه 1341 و کناره‌گیری اجباری و موقت درخشش از کار سیاسی،  اين باشگاه نیز -تعطیل شد. اعتراض صنفی معلمان به لایحه "اشل حقوقی معلمان " زمینه‌ساز وزارت درخشش شد. عده‌ای معتقدندکه درخشش رهبری واقعی این اعتراضات را برعهده داشت و عده‌ای هم بر این نظرند که درخشش بر موج اعتراضات معلمان سوار شد تا به جاه‌طلبی خود جامه عمل بپوشاند.

¡این اعتراض چگونه شکل گرفت و چه پیامدهایی داشت؟

£در سال 39 با روی کارآمدن جان‌اف‌کندی از حزب دموکرات امریکا ـ که طرفدار اصلاحات در کشورهای تحت نفوذ امریکا بود ـ فضای سیاسی کشور حالت بیم و انتظار را می‌گذراند. اعتراض صنفی معلمان در اردیبهشت 1340 جرقه‌ای در انبار نارضایتی گسترده اقشار مختلف مردم بود. در جلسه روز یکشنبه دهم اردیبهشت ماه سال 1340 جهانشاه صالح وزیر فرهنگ، لایحه "اشل حقوقی جدید فرهنگیان" را تقدیم مجلس شورای‌ملی  کرد. به موجب این لایحه حداکثر حقوق آموزگاران 10600 ریال و حقوق دبیران 14500 ریال پیش‌بینی شده بود. این لایحه دارای جدول حقوقی و بسیار مفصل بود. انتشار این خبر، واكنش معلمان بخصوص دبیران دبیرستان‌ها را برانگیخت. تعدادی از معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان، برای اعتراض به لایحه اشل حقوقی از صبح روز سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ماه سال ۴۰ در میدان بهارستان مقابل مجلس شورای ملی تجمع كردند. صدای شعارهای معلمان در صحن علنی مجلس شنیده می‌شد. رفته‌رفته با تحریك نیروی شهربانی در‌گیری معلمان با پلیس آغاز شد و ابتدا برای متفرق‌كردن معلمان از ماشین‌های آب‌پاش استفاده كردند. به گفته یكی از شاهدان عینی خانم‌معلم‌ها كه در صف جلو ایستاده بودند سر تا پا خیس بودند، چند نفر از معلمان مرد از پیاده‌رو وارد میدان شدند تا سر لوله‌های آب را به سمت دیگری بگردانند. یكی از آنها معلم جوان ۲۹ ساله‌ای بود به نام ابوالحسن خانعلی. سرگرد ناصر شهرستانی رئیس كلانتری بهارستان كه از دست معلم‌ها كلافه شده بود مستقیماً با اسلحه كمری به‌سوي معلمان شلیك كرد. گلوله‌ای به سر ابوالحسن خانعلی خورد و دو نفر هم مجروح شدند.  ابوالحسن خانعلی اهل روستای كن تهران، مجرد و دبیر فلسفه و عربی دبیرستان جامی در غرب تهران بود. ابوالحسن با مدرك لیسانس معقول و منقول در سال ۱۳۳۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. هنگام شهادت، علاوه ‌بر شغل معلمی دانشجوی دوره دكترای فلسفه دانشگاه تهران بود. خانعلی گرایش سیاسی معینی نداشت و در تظاهرات میدان بهارستان هم نقش رهبر، سخنران یا سخنگو نداشت.

پس از تیراندازی رئیس كلانتری 2 میدان بهارستان به‌سوی معلمان، اوضاع متشنج شد. معلمان فریاد می‌زدند و شعار می‌دادند (علیه دولت و نخست‌وزیر). مأموران تیر هوایی شلیك می‌كردند و عده‌ای از آنها با باتوم معلم‌ها را می‌زدند. میدان بهارستان به‌گفته شاهدان محشر كبری بود. صدای تیراندازی پلیس و سروصدای معلمان در صحن مجلس شنیده می‌شد. مجلس هم مشغول بررسی لایحه اشل حقوقی معلمان بود كه یكی از نمایندگان از جا بلند شد و گفت: بیرون معلمان را می‌كشند ما اینجا لایحه حقوق معلمان را بررسی می‌كنیم! به دنبال این سخنان جلسه مجلس به هم خورد. معلمان، همكار زخمی خود را به بیمارستان بازرگانان منتقل كردند كه به دلیل شدت جراحات درگذشت. پیكر بیجان خانعلی به مسجدی در خیابان اسكندری در غرب تهران منتقل شد و معلمان خود را برای تشییع جنازه باشكوه او آماده كردند. روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت تابوت معلم شهید بر سردست معلمان و دانشجویان از خیابان اسكندری به‌سوی میدان بهارستان به حركت درآمد. تهران پس از كودتای ۲۸ مرداد چنین جمعیتی در خیابان‌های خود ندیده بود. تشییع ‌جنازه چهار ساعت طول كشید. هزاران معلم و دانشجو اشك می‌ریختند و با شعارهای خود خواستار استعفای نخست‌وزیر و محاكمه قاتل دیوسیرت معلم عزیز بودند. پس از طی مسیر طولانی تابوت را در میدان بهارستان زمین گذاشتند. جمعیت سوگوار به سخنان تند و آتشین نمایندگان معلمان گوش دادند و ساعتی بعد پیكر بی‌جان معلم شهید، سوار بر آمبولانس به گورستان ابن‌بابویه در شهرری منتقل شد. مجالس ترحیم در تهران و شهرستان‌ها به یاد معلم مظلوم برپا شد. جلسه روز پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت مجلس شورای‌ملی توفانی بود، نمایندگان علیه دولت نطق كردند، سردار فاخر رئیس مجلس از نمایندگان معلمان دعوت كرد كه «به مجلس تشریف بیاورند و صحبت كنند»، دكتر جفرودی نماینده مخالف دولت از جبهه‌ملی گفت: «قاطبه معلمان بر اثر ترقی فاحش قیمت‌ها، مزایای افزایش حقوق معلم را از دست داده‌اند و برای اینكه خود و فرزندانشان از گرسنگی نمیرند ساعات فراغت و مطالعه خود را به ثمن‌بخس فروختند و از بام تا شام در مدارس مختلف و محافل متعدد به درس‌دادن پرداختند و هرچه بیشتر كوشیدند كمتر موفق به تهیه مسكن و پوشاك شدند.»  

در جلسه روز پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت پس از نطق‌ نمایندگان، شریف‌امامی پشت تریبون مجلس رفت و از حوادث روز ۱۲ اردیبهشت اظهار تأسف كرد و گفت: دولت دستور تیراندازی نداده و سفارش كرده كه به‌هیچ‌وجه مزاحم جمعیت نشوند. وی رسیدگی به مشكلات معلمان را وظیفه دولت دانست. هنوز صحبت‌های نخست‌وزیر به پایان نرسیده بود كه یكی از نمایندگان به نام بهبهانی، ورقه استیضاح نخست‌وزیر را تقدیم رئیس مجلس كرد. شریف‌امامی با عصبانیت مجلس را ترك كرد و همان روز یعنی ۱۵ اردیبهشت استعفانامه خود را تقدیم دربار كرد و دولت مستعجل دوماهه او به پایان رسید.  روز ۱۲ اردیبهشت محمد درخشش رئیس باشگاه مهرگان توسط شهربانی دستگیر و زندانی شد و به‌عنوان مهمترین چهره معلمان معترض مطرح گردید. با سقوط دولت شریف‌امامی و دعوت از دكتر علی امینی برای تشكیل دولت، درخشش ازسوی امینی به‌عنوان وزیر فرهنگ برگزیده شد. اعتصاب معلمان هرچند بزرگترین حادثه سیاسی پس از کودتای 28 مرداد بود و باعث سقوط کابینه و انحلال مجلسین و آغاز دوره جدیدی در حیات سیاسی کشور شد، اما به لحاظ صنفی دستاورد چندانی برای فرهنگیان نداشت. البته حقوق ها در آن مقطع اضافه شد و روز 12 اردیبهشت به عنوان روز معلم تعیین شد و رهبر اعتصاب و اعتراض معلمان بر صندلی وزارت نشست، ولي دستاوردهای صنفی همه ناپایدار و کوتاه‌مدت بودند. کشاکش بین جبهه‌ملی و دولت امینی به شاه فرصت داد که خود را از شر دولت اصلاح‌طلب امینی راحت کند و هر دو جریان را ازمیدان به در کند و دستاورد سیاسی اعتصاب معلمان هم بر باد رفت.

¡در جریان انقلاب در سال‌های 56 و 57 آیا معلمان انجمن‌های صنفی خود را تشکیل دادند؟  

£معلمان با ظهور اولین نشانه‌های انقلاب در سال ۵۶ بار دیگر وارد صحنه شدند. در سال ۵۶ و ۵۷ كانون‌های مستقل معلمان توسط تعدادی از فرهنگیان شكل گرفت و حتی باشگاه «مهرگان» به رهبری درخشش هم فعالیت‌های خود را تجدید كرد، اما معلمان تمایل زیادی برای  پیگیری خواسته‌های صنفی خود نشان ندادند. شور انقلابی و شوق برانداختن رژیم،  مجالی برای طرح شعارهای صنفی و معیشتی باقی نگذاشته بود. همه فکر می کردند با رفتن شاه و تغییر رژیم همه مشکلات حل می‌شود. معلمان بدون تأكید بر مسائل صنفی، در تظاهرات ضدرژیم شركت می‌كردند. انجمن اسلامی معلمان كه در آستانه انقلاب (سال 57) توسط شهید رجایی و همفكران او تأسیس شده بود  تمام تلاش خود را معطوف به بسیج معلمان برای پیروزی انقلاب اسلامی كرد. اعتصاب بزرگ معلمان و تعطیل‌کردن مدارس در ماه‌های مهر و آبان ۵۷ به انقلاب‌اسلامی شتاب بیشتری بخشید. درواقع معلمان با اعتصاب خود حدود 8 میلیون دانش‌آموز را به خیابان‌ها فرستادند. فعالیت صنفی پس از سال ۶۰ به‌كلی خاموش شد و تنها تشكل‌های رسمی مانند انجمن اسلامی معلمان و بعدها رقیب‌ آن جامعه اسلامی معلمان توانستند موجودیت خود را حفظ كنند، این دو تشکل هم با اینکه نام معلم را در عنوان خود داشتند علاقه‌ای به طرح مسائل صنفی معلمان نداشتند. گفتمان آنها سیاسی ـ عقیدتی بود و از آرمان‌های انقلاب در محیط‌های آموزشی  دفاع می‌کردند.

در ۱۲ اردیبهشت‌ماه سال ۵۸ و اولین بهار آزادی، استاد مرتضی مطهری، روحانی نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی به‌دست یکي از اعضاي گروه فرقان به شهادت رسید.  همزمانی این رویداد با روز معلم كه مناسبتی كاملاً صنفی و حرفه‌ای بود باعث شد كه روز معلم توسط انقلاب‌اسلامی به رسمیت شناخته شود و انقلاب اسلامی در واقع روز معلم را امضا كند. از آن به بعد  همه‌ساله مراسم روز و هفته معلم، به شكل گسترده‌ای برگزار می‌شود و از معلمان در این ایام تجلیل به عمل آید. مراسم روز معلم به‌تدریج به صورت یک مراسم رسمی و آیینی درآمد که ازسوی ادارات آموزش‌وپرورش برگزار می‌شود و خود معلمان نقشی در برگزاری آن ندارند، تنها در سال‌های 80 به بعد و در فضای اصلاحات، معلمان کوشیدند به‌طور مستقل مراسمی برپا کنند. در سال‌های جنگ  فضایی برای تشکیل انجمن‌های صنفی معلمان وجود نداشت. در شرایطی‌که ایثار، فداکاری و از جان‌گذشتن در راه عقیده و ایمان  ارزش‌های مسلط جامعه بودند، معلمان به‌عنوان یک قشر ارزشی و طرفدار انقلاب نمی‌توانستند برای رفاه و مسائل مادی شعار بدهند. گفتمان رسمی حاکم بر آموزش‌وپرورش گفتمانی انقلابی، عاشقانه و شورانگیز و بی‌اعتنا به مادیات بود. بین این گفتمان و گفتمان صنفی‌که واقعگرایانه است و به مسائل مادی مانند حقوق و مزایا و شرایط بهتر کار توجه دارد، تفاوت زیادی وجود داشت. در دوران پس از جنگ و سر برآوردن اقشار مرفه و پولدار جدید، این گفتمان با سؤال روبه‌رو شد. به یاد دارم در یکی از نمازهای جمعه گفته شد  که مسلمانان باید مانور تجمل بدهند. بحث مانور تجمل، معلمان را که به‌جز حقوق خود درآمدی نداشتند به‌شدت آزرده‌خاطر کرد. معلمان در صحبت‌های خصوصی در دفتر مدرسه آنچه را که تجدید حیات سرمایه‌داری می‌نامیدند مورد انتقاد قرار می‌دادند وقوع دوم خردادی لازم بود تا معلمان به فکر طرح مطالبات خود به‌عنوان یک قشر اجتماعی با ادبیات صنفی بیفتند.

¡تأثیرات دوم خرداد 76 در آموزش‌وپرورش چگونه بود؟

£نسیم اصلاحات با تأخیر در آموزش‌وپرورش وزیدن گرفت. پس از دوم خرداد حسين مظفر به‌جای محمدعلي نجفي منصوب شد. هنوز معلوم نیست که دلیل انتخاب مظفر ازسوی آقای خاتمی چه بود.  مظفر در سال 1370 به‌عنوان نماد فرهنگیان چپگرا توسط محمدعلی نجفی از مدیر کلی تهران برداشته شد. بازگشت مجدد او به‌عنوان وزیر نشانه بازگشت سیاست‌های چپ به آموزش‌وپرورش بود، با این تفاوت که حالا بخش بزرگی از چپ‌های سابق، اصلاح‌طلب شده بودند و معلمان هم از نظرات چپ انقلابی عبور کرده بودند. مظفر نسبت به فضای سیاسی سال 76 یک تأخیر فاز ده‌ساله داشت. 20 میلیون نفری که به خاتمی رأي داده بود خواستار تغییر بودند و ادبیات چپگرایانه دهه 60 چندان طرفداری نداشت. بعدها دیدیم‌که ادبیات چپ انقلابی توسط راست‌های افراطی مصادره شد و جالب اینکه افرادی مانند مظفر از منتهي‌الیه چپ به انتهای طیف راست منتقل شدند. در این دوره مدیران آموزش‌وپرورش شهر تهران، به تمایلات جامعه نزدیکتر  بودند. در تمام  دوره 8 ساله اصلاحات، نصرت‌الله جواهری‌پور مدیرکل شهر تهران بود و  طیفی از مدیران اصلاح‌طلب را گرد خود جمع کرده بود.

در اواخر سال 76 جواهری‌پور تعدادی از معلمان شهر تهران را دعوت کرد و از آنها خواست که برای تشکیل انجمن صنفی معلمان با هم گفت‌وگو کنند. طيف‌های مختلفی را دعوت کرده بود. من از جلسه اول در این مباحث شرکت داشتم. معلمان در این جلسات آزادانه انتقاد می‌کردند. ایجاد چنین فضایی برای معلمان توسط اداره کل باورکردنی نبود. اولین اقدام ما نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به وزیر بود. برخلاف ادبیات رایج در آموزش‌وپرورش که سرشار از نشانه‌های ارزشی و انقلابی بود، نامه سرگشاده  با ادبیاتی ساده و صنفی نوشته شده بود. در این نامه به فقر معلمان و به مقایسه حقوق معلمان با سایر کارکنان دولت پرداخته شده بود و معلمان این سؤال را طرح می‌کردند که چرا فقط ما باید سختی‌ها را تحمل کنیم؟ انتشار این نامه در بولتن اداره کل آموزش ‌و پرورش شهر تهران باعث شد که این بولتن به دستور مقامات بالا تعطیل شود، اما جلسات آزاد معلمان ادامه یافت. استقبال معلمان از اين جلسات خوب بود و به‌تدريج اين جمع گسترش يافت. معلمان يكپارچه شور و احساسات بودند. هيچ‌كس تجربه كار جمعي و تشکیلاتی  نداشت و دقیقاً نمی‌دانستیم چه باید بکنیم. به‌تدريج دو گرايش در اين جمع شكل گرفت؛ يك گرايش معتقد به ايجاد تشكلي با خلوص بالاي معلمي و بدون حضور مديران و مسئولان بود. اصطلاح «معلم گچ به دست» نامی بود که این معلمان برخود گذاشته و به آن افتخار می‌کردند. گرايش دوم معتقد به حضور همه فرهنگيان اعم از اداری و آموزشی با هژمونی مديران اصلاح‌طلب آموزش‌وپرورش بود. اداري‌ها اين نگراني را داشتند كه ممکن است رشته كار از دستشان خارج شود و افراد تندرو و نفوذی در رأس تشکل قرار گیرند. در سمت مقابل بسياري از معلمان ايجاد تشكل خالص معلمي را فرصتي براي تصفيه‌حساب با مديران ستمگر مي‌دانستند. ظاهراً در اين خصوص با وزير وقت و احتمالاً برخي از نهادهاي امنيتي مشورت شده بود. حرف آخر مدیران این بود که با اين قيد با تشكيل انجمن يا كانون موافقت می‌کنند كه افراد شناخته شده و مورد اعتماد در نقاط كليدي اين تشكل مستقر شوند. آنها با نوعي تشكل كنترل شده و هدايت شده موافق بودند، اما معلمان گچ به دست زیر بار نرفتند .شكاف اداره ـ مدرسه يا به‌عبارتي معلم ـ مدير دهان باز كرده بود و چنان فضايي ايجاد شده بود كه گويي افراد دوسوي ميز، كاري جز كوبيدن و ضايع‌كردن همديگر نداشتند. ساكنان دوسوي شكاف هفته به هفته از هم دور مي‌شدند و برنامه اصلي كه برگزاري يك نشست هزارنفري در ارديبهشت ماه سال ۷۸ و اعلام موجوديت تشكل معلمان بود، تحت‌تأثير هيجانات و پرخاشگري‌هاي دوجانبه كمرنگ شد. در اوايل ارديبهشت ماه 78 مسئولان اداري در يك چرخش محافظه‌كارانه و با اين بهانه كه ممكن است جلسه به آشوب كشيده شود، برنامه اجتماع هزارنفري را لغو كردند. سرانجام روز جدايي فرا رسيد. در يكي از جلسات، بحث بر سر معرفي هيئت‌موسس به وزارت كشور جهت صدور پروانه تشكل معلمان بود. افراد مطرح شده ازسوي نماينده مديركل همگي مديران و مسئولاني بودند كه حتي يك‌بار هم در جلسات ما شركت نكرده بودند، همین باعث شد که عده‌اي به‌شدت با اين اسامي مخالفت کنند. طرفداران تئوري «معلمان گچ به دست» حذف شدند و اولين تجربه كار جمعي فرهنگيان شكست خورد. از دل این جلسات یک گروه کاملاً صنفی به نام کانون صنفی معلمان، یک گروه صنفی ـ سیاسی به نام سازمان معلمان با گرایش اصلاح‌طلبی و یک گروه راست جدید به نام خانه معلمان سر برآورد. گروه "خانه معلمان" بعدها جذب فعالیت‌های تعاونی و اقتصادی شد و صحنه فعالیت صنفی را ترک کرد، اما دو گروه دیگر به حیات خود ادامه دادند و البته در گذر زمان دچار تغییراتی شدند. مدیران اصلاح‌طلب در سازمان معلمان به‌تدریج به موقعیت پارادوکسیکال خود پی بردند و از سازمان معلمان خارج شدند و جای آنها را تعدادی از معلمان پرکردند که همچنان معتقدند بهترین راه فعالیت صنفی تلفیق کار صنفی و سیاسی است. آنها معتقدند: "فرار از فعالیت سیاسی در شرایط امروز ایران نه شدنی است و نه مطلوب." کانون صنفی معلمان هم در دو سه سال اخیر تغییراتی در مواضع خود داده است، و بحث پایبندی به کار صنفی و یا تلفیق کار صنفی و سیاسی موجب بروز شکاف در این تشکل شده است.

¡اعتراض‌های صنفی معلمان در دوره آقاي خاتمی چگونه به خیابا‌ن‌ها کشیده شد؟

£روز 25 دی ماه سال 80 به دعوت سازمان معلمان حدود سه‌هزار معلم در یکی از مراکز تربیت معلم واقع در خیابان حافظ نزدیک چهارراه کالج گرد آمدند. هدف از برگزاری این تجمع، اعتراض به ندادن کمک غیرنقدی و کمک هزینه مسکن به فرهنگیان بود. به محض شروع سخنرانی‌ها عده‌ای در محوطه با بلندکردن پلاکاردهایی شروع به سردادن شعارهای خارج از تریبون کردند: "معلم نان ندارد"، "حقوق‌ها اضافه نشه ـ کلاس‌ها تعطیل می‌شه"، "اعتصاب ـ اعتصاب"، "وزیر بی‌کفایت ـ استعفا استعفا"و...  فضا متشنج بود و جمعیت حاضر، خود را با گردانندگان مراسم که اصلاح‌طلبان شناخته‌شده‌ای مانند آقای حیدر زندیه بودند هماهنگ نمی‌کردند. من نیز یکی از سخنرانان این مراسم بودم و چند دقیقه‌ای پشت تریبون رفتم، اما جمعیت بنا نداشت که به حرف کسی گوش کند. آقای زندیه پیشنهاد کرد که معترضان بیایند و از تریبون خواسته‌های خود را مطرح کنند. دو سه نفری آمدند، اما با وجود اینکه خیلی تند و احساسی حرف می‌زدند، جمعیت برانگیخته به حرف آنها هم گوش نمی‌دادند، درنتيجه مراسم ناتمام ماند و از تريبون اعلام شد که جمعیت آرام محل را ترک کنند و شعار ندهند، ولي تعدادی در حدود 200 نفر پس از خروج از محل، مسیر خود را به‌سوي میدان فردوسی ادامه دادند و در خیابان قرنی مقابل ساختمان وزارتخانه تجمع کرده و خواستار استعفای وزیر آموزش‌وپرورش شدند. همان روز خانه معلمان با پخش تراکت، معلمان را برای برگزاری تجمع دیگری در روز جمعه 28 دی‌ماه در نزدیکی میدان حر و مقابل باشگاه فرهنگیان دعوت کرد. تجمع روز جمعه با حضور چند صد تن از معلمان برگزار شد و پس از برگزاری تریبون آزاد، معلمان از مسیر خیابان کارگر به‌سوي میدان انقلاب و از آنجا تا چهار راه کالج راهپیمایی کردند. در پایان تظاهرات آن روز گفته شد که معلمان روز سه‌شنبه دوم بهمن مقابل مجلس اجتماع می‌کنند. روز دوم بهمن80  بزرگترین اجتماع معلمان در برابر مجلس برگزار شد. تعداد حاضران را بین 8 تا 10 هزار نفر برآورد کرده‌اند. هیچ گروهی مسئولیت این تجمع را برعهده نداشت و کاملاً خودانگیخته بود، هرکس شعاری می‌داد و چند نفر تکرار می‌کردند. نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم دقيقاً نمی‌دانستند که در مقابل این جمعیت چه واکنشی نشان دهند. تحلیل غالب اصلاح‌طلبان  این بود که سرنخ این جریان دست مدیران امورتربیتی است‌که از سیاست ادغام معاونت‌های آموزش‌وپرورش توسط مرتضی حاجی دلخورند، اما معلمان ادعا می‌کردند که ما نه چپ هستيم و نه راست و تجمع ما کاملاً خودجوش است. همین خودجوش بودن باعث شد که تظاهرات بزرگ معلمان در مقابل مجلس بدون نتیجه پایان یابد. عده‌ای هم که به‌عنوان نماینده معلمان وارد ساختمان مجلس شدند و با کروبی ملاقات کردند افراد ناشناخته‌ای بودند که بیشتر می‌خواستند در مقابل دوربین‌ها مطرح شوند. جالب اینکه صدا و سیما این تجمع را پوشش خبری و تصویری داد. بالاخره آخرین تجمع معلمان كه قرار بود روز 6 بهمن مقابل دفتر ریاست‌جمهوری در میدان پاستور برگزار شود، شکل نگرفت و افراد پيش از رسیدن به میدان توسط نیروهای انتظامی ضرب و شتم و پراکنده شدند.

¡در این راهپیمایی‌ها چه شعارهایی داده می‌شد و رهبری آن دست چه گروهی بود؟ آیا در این تجمعات افرادی دستگیر و زندانی شدند و  برخورد نیروی انتظامی چگونه بود؟

£حقوق هماهنگ با سایر کارمندان دولت و رفع تبعیض، اصلی‌ترین خواسته معلمان بود. تعدادی از شعارهایی‌که در این راهپیمایی‌ها سر داده شد عبارتند از: "علم بهتر است یا ثروت ـ البته ثروت، ثروت"، "معلم شده خسته"، "ما را کنند نصیحت ـ خود در رفاه و نعمت" و "نیروی انتظامی ـ تو شاگرد مایی". روز 6 بهمن در اطراف میدان پاستور تعدادی از معلمان با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حدود 40 نفر از معلمان توسط پلیس دستگیر و به مراکز نیروی انتظامی منتقل شدند. بازداشت‌شدگان در ساعات پایانی همان‌روز همگی آزاد شدند. تا آن روز  نیروی انتظامی با معلمان برخورد نکرده بود و برخورد میدان پاستور اولین برخورد بود که معلمان انتظار آن را نداشتند و البته روز چهارم بهمن هم حدود 10 نفر  از فعالان صنفی به دادسرای انقلاب احضار شدند و پس از بازجویی، همان شب همگی را آزاد کردند. البته خاطره ضرب و شتم در اطراف میدان پاستور در حافظه معلمان ضبط شد و بعدها آن را به‌پای اصلاح‌طلبان و خاتمی نوشتند. نکته جالب این بود که روز6 بهمن آقای خاتمی میزبان کوفی‌عنان دبیرکل سازمان ملل متحد بود.

فعالان صنفی معلمان حتی کسانی مانند گردانندگان خانه معلمان که بعدها گروه "ای مرز پرگهر" را تشکیل دادند و پيش از آن یکی از گروه‌های "ائتلاف چکاد آزاداندیشان" بودند، می‌دانستند که فضای باز ایجاد شده در دوره اصلاحات یک نعمت بزرگ است. آنها به ویژگی‌های خوب و انسانی آقای خاتمی هم معترف بودند، اما با این حال همگی دولت خاتمی و مجلس اصلاح‌طلب را آماج تندترین انتقادها قرار می‌دادند. به نظر من فعالان صنفی با این انتقادها و شعارهای تند برای روز مبادا دوراندیشی می‌کردند، چون می‌دانستند ازسوي آقای خاتمی آسیبی به آنها وارد نمی‌شود، اما این پرخاشگری نوعی حاشیه امن برای آنها ایجاد می‌کرد. هر چند کلید زندان دست آقای خاتمی نبود، اما در این تجمعات و راهپیمایی‌ها که 11روز طول کشید هیچ معلمی یک شب را در زندان نخوابید. دولت اگر نمی‌توانست برای معلمان کار مهمی انجام دهد حداقل با احترام و زبان خوش با آنها برخورد می‌کرد. به گمان من هر گروه و جناحی سعی می‌کرد از اعتراضات معلمان به سود خود استفاده کند، حتی جریان‌های محافظه‌کار داخل آموزش و پرورش و بخصوص مدیران پرورشی با این اعتراضات همدل و همراه بودند. شاید کمتر کسی بداند که اولین تجمع خیابانی را مدیران امورتربیتی در خیابان کیوان مقابل اداره کل آموزش‌وپرورش تهران برگزار کردند که در آن به انحلال معاونت پرورشی  اعتراض داشتند. آقای جواهری‌پور در جمع آنها حاضر شد و برای آنها سخنرانی کرد و سیما هم آن را پوشش خبری و تصویری داد. خودجوش‌بودن تجمعات معلمان  هم نکته‌ای است که نباید از نظر دور داشت. کلمه خودجوش یکی از کلمات مورد علاقه فرهنگیان است.  شما از هر معلم معمولی در مورد تجمعات معلمان بپرسید می‌گوید تجمع‌ها خودجوش بود. بسیاری از معلمان در تجمعات خودجوش با علاقه شرکت می‌کنند، اما از حضور در تجمعاتی‌که به نام یک تشکل برگزار می‌شود خودداری می‌ورزند. سازمان معلمان شروع‌کننده این اعتراضات بود، اما به‌جز همان تجمع مرکز تربیت معلم دیگر حضوری محسوس نداشت.

اعتراضات معلمان برای جریان‌های سیاسی ناشناخته بود و همچنان ناشناخته باقی مانده است؛ هم اصلاح‌طلبان و هم محافظه‌کاران با آن برخوردی احتیاط‌آمیز داشتند. یک نکته هم گفتنی است و آن اینکه کانون صنفی معلمان هم در این حوادث نقشی نداشت و خود آنها هم ادعایی در رهبری این رویدادها  ندارند. به نظر من یک اقدام نسنجیده مجلس ششم و بهره‌برداری رقبای سیاسی بهانه‌ای برای نگاه منفی معلمان به اصلاح‌طلبان شد، این نکته‌ای است که کمتر به آن توجه شده است. زمستان سال 79 هنگامی‌که لایحه بودجه 80 در مجلس بررسی می‌شد آقای حسین مظفر به روزنامه جام جم گفت که فوق‌العاده شغل کارمندان دولت به‌جز معلمان به میزان 20 درصد افزایش می‌یابد. روزنامه جام جم این خبر را تیتر یک صفحه اول خود کرد. خبر که در مدارس پیچید بازتاب آن خشم و دلخوری نسبت به اصلاح‌طلبان بود. اتفاق مهم دیگری که در دوره وزارت حاجی افتاد اعتصاب یک هفته‌ای معلمان در اسفند 82 بود. آغاز این اعتصاب 16 اسفند بود و عملاً مدارس را به مدت یکماه تا 15 فروردین 83 تعطیل کرد. کانون صنفی معلمان دعوت‌کننده اعتصاب  بود. در تهران و شهرهای بزرگ بسیاری از دبیرستان‌ها و مدارس راهنمایی تعطیل شدند، البته قرار بود که معلمان در دفتر مدرسه بنشینند، اما عملاً مدارس تعطیل شدند. دانش‌آموزان زودتر از هر سال به استقبال نوروز رفتند و معلمان هم دنبال کارهای معوقه آخر سال بودند. این اعتصاب بازتاب گسترده  خبری نیافت و فعالان صنفی نتوانستند بهره‌‌برداری لازم را از آن به عمل آورند. نتیجه تمام این اعتراضات، تهیه لایحه مدیریت خدمات کشوری بود که توسط دولت اصلاحات در آخرین ماه‌ها تقدیم مجلس هفتم شد. در تابستان 83 دونفر از فعالان کانون صنفی ظاهراً در رابطه با اعتصاب یک هفته‌ای دستگیر شدند و حدود دو ماه در بازداشت به سر بردند. در تابستان 83 گروهی از معلمان با دادستان تهران ملاقات کردند و به آنها گفته شد که بازداشت این دو نفر ربطی به فعالیت‌های صنفی ندارد. بعدها یکی از آنها از فعالیت‌های صنفی کناره گرفت و دومی ادعا کرد که با شکایت مستقیم وزیر آموزش‌وپرورش وقت زندانی شده است. این شخص هم بعدها از دادگاه انقلاب حکم تبرئه گرفت.

¡با روی کارآمدن دولت احمدی‌نژاد فعالیت‌های صنفی معلمان چه مسیری طی کرد؟

£بسیاری از معلمان از کشمکش‌های سیاسی دوره اصلاحات خسته شده بودند و خواستار روی کارآمدن دولتی کارآمد بودند که حل مشکلات اقتصادی و معیشتی را در اولویت قرار دهد. بسياري هم فکر می‌کردند با حذف اصلاح‌طلبان، حاکمیت یکدست می‌شود و کارآمدی آن افزایش می‌یابد. تعدادی از معلمان روشنفکر هم با انتقاد شدید از ضعف‌های دولت اصلاحات به‌طور غیرمستقیم، روی کارآمدن دولتی محافظه‌کار را تبلیغ می‌کردند، این دسته از همکاران اولویت را در حذف اصلاح‌طلبان به قول خودشان حکومتی می‌دانستند. با انتخاب آقای احمدی‌نژاد نوعی امیدواری در جامعه معلمان ایجاد شده بود. حالا مجلس، دولت و همه قوای حاکمیت یکدست شده بود و نوبت کار، تلاش و خدمت بود. خواسته معلمان روی نظام هماهنگ حقوق، متمرکز شده بود.

در تابستان 85 مجلس هفتم بررسی لایحه مدیریت خدمات کشوری را آغاز کرد، این لایحه مفصل بود و حدود 12 ماده و ده‌ها تبصره داشت، درحالی‌که نمایندگان اعلام کردند بررسی این لایحه در کمیسیون ویژه به پایان رسیده، دولت در دی‌ماه 88 اعلام کرد خواستار بازپس‌گیری لایحه مدیریت خدمات کشوری است، به دنبال آن موجی از اعتراض در مجلس شکل گرفت و نمایندگان با پس‌دادن لایحه مخالفت کردند. بازتاب این کشمکش‌ها در مدارس خشم و سرخوردگی معلمان بود. در ماه بهمن اعتراضات خودجوشی ازسوی معلمان شاغل و بازنشسته در مقابل در مراجعان مجلس صورت گرفت. محمدرضا محدث خراسانی یکی از معاونان فرشیدی وزير آموزش‌وپرورش در اظهارنظری تحریک‌آمیز گفت افرادی که مقابل مجلس جمع می‌شوند معلم نیستند و این تجمعات را سیاسی خواند. تعداد این افراد که معمولاً از چند ده نفر تجاوز نمی‌کرد با شروع اسفند و بحث لایحه بودجه در مجلس زیادتر شد. اتفاق دیگري که به اعتراضات دامن زد انتشار سؤال‌هاي موهن آزمون ضمن خدمت معلمان شهرستان‌های استان تهران بود. برخی از این سؤال‌ها بسیار سخیف و جنبه اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام داشت. برخی از نمایندگان خواستار استیضاح فرشیدی شدند. در روزنامه‌ها هم گزارش گردهمایی‌های معلمان منتشر می‌شد. در آغاز نیمه دوم اسفند تعداد شرکت‌کنندگان در تجمع به بیش از ده‌هزار نفر بالغ گردید. برخی نمایندگان مجلس ازجمله علی عباسپور تهرانی و کوهکن در جمع معلمان حاضر شدند و سخنرانی کردند. در این تجمعات هیچ‌گونه شعار سیاسی داده نشد. سرانجام به ابتکار مجلس قرار بر این شد که مذاکراتی با شرکت نمایندگان معلمان، نماینده آموزش‌وپرورش، رئیس سازمان برنامه و بودجه و نمایندگان مجلس انجام شود. تریبون تجمع در اختیار اعضای کانون صنفی معلمان تهران بود و سازمان معلمان هم در این تجمع حضور داشت. اعضای کانون و تعدادی از معلمان با حضور سازمان معلمان مخالف بودند و می‌گفتند حضور این سازمان صنفی ـ سیاسی باعث می‌شود که این تجمع را سیاسی بدانند، اما سرانجام هیئتی‌که برای مذاکره انتخاب شد شامل حدود 13 نفر از اعضای کانون صنفی معلمان تهران و سازمان معلمان و اعضای شورای هماهنگی معلمان از شهرهای مختلف بود. در جلسه اول نمایندگان معلمان، در اعتراض به حضور محدث خراسانی معاون وزیر، جلسه را ترک کردند، درنتيجه مذاکرات به نتیجه نرسید و پرونده اعتراض معلمان را به نیروهای امنیتی و انتظامی سپردند و سرانجام  روز 23 اسفند با تجمع معلمان برخورد شد. روز پنجشنبه 23 اسفند نیروهای انتظامی و ضد شورش از بامداد در اطراف بهارستان مستقر شده بودند و معلمانی را که برای شرکت در تجمع به بهارستان آمدند، پيش از ورود به محوطه چمن مقابل مجلس، پراکنده می‌کردند، عده‌ای مورد ضرب‌ و شتم قرار گرفتند و حدود هزار نفر بازداشت شدند. تجمع آن روز شکل نگرفت و  همه بازداشت‌شدگان به‌جز اعضای مؤثر کانون و سازمان معلمان همان روز آزاد شدند. حدود 15 نفر در بازداشت ماندند که آنها نیز تا دهم فروردین آزاد شدند. اعتراضات پس از تعطیلات نوروزی هم ادامه پیدا کرد، ازجمله روزهای 27 و 28 فروردین 86 به دعوت کانون صنفی معلمان تعدادی از معلمان مدارس اعتصاب کرده و از حضور در کلاس‌های درس خودداری کردند. دعوت به اعتصاب و تحصن تا اواخر اردیبهشت ادامه یافت، كه در آن تعدادی از معلمان در تهران ، همدان و کرمانشاه بازداشت شدند. استیضاح محمود فرشیدی در 30 اردیبهشت 86 به نتیجه نرسید و او از مجلس رأی اعتماد گرفت. سال 86 سالی تلخ برای فعالان صنفی بود، بسیاری از فعالان به دادگاه انقلاب فراخوانده شدند و با اتهامات امنیتی محکوم گردیدند. احکام حبس همگی جنبه تعلیقی داشت. هیئت‌های رسیدگی به تخلفات اداری فعال شدند و احکام شدیدی علیه معلمان معترض صادر کردند. چنین برخوردی با معلمان در سال‌های پس از انقلاب بی‌سابقه بود. در شهرهای کرمانشاه، همدان، کرج، شهریار، اصفهان، خمینی‌شهر، شیراز، یزد، تبریز، مشهد  و بعضی شهرهای دیگر هم با فعالان صنفی برخورد های قضایی یا اداری صورت گرفت و  تشکل‌ها دچار فرسایش شدند.

¡این برخوردها چه اثری بر تشکل‌ها گذاشت؟

£در شهرستان‌ها عملاً فضایی به‌وجود آمد که ادامه کار تشکل‌ها را ناممکن کرد. برخی از این تشکل‌ها رسماً منحل شدند و بقیه هم امکان ادامه فعالیت نیافتند. اين تشکل‌ها ناخواسته درگیر مسائل سیاسی و امنیتی شدند. به نظر من یکی از کارهای حساسیت‌برانگیز تشکل‌ها که به موجودیت آنها ضربه زد، دعوت‌های مکرر به اعتصاب و تعطیل کلاس‌های درس بود. به یاد دارم که آقای فرشیدی می‌گفت ما از حقوق دانش‌‌آموزان و خانواده‌ها برای درس‌خواندن نمی‌گذریم.

استفاده زیاد از تاکتیک اعتصاب عملاً آن را بی‌اثر کرد. معلمان قبلاً تصور می‌کردند اگر روزی دست به اعتصاب بزنند فضای کشور فلج می‌شود و ممکن است اتفاقی مانند سال 40 بیفتد، اما برخلاف انتظار یک هفته اعتصاب معلمان در اسفند 82  اثر و بازتاب مهمی نداشت. عده‌ای از معلمان می‌گفتند تاکتیک اعتصاب زمانی مؤثر است که  فقط به‌عنوان تهدید بالقوه به‌کار گرفته شود. برخورد امنیتی در سوق‌دادن فعالان صنفی به‌سوي سیاست مؤثر بود، اما فعالان صنفی باید با هوشیاری از تندشدن حرکت‌های خود بخصوص در آستانه انتخابات مجلس یا ریاست‌جمهوری که فضا بازتر می‌شد خودداری می‌کردند. یک تشکل صنفی معلمی تا زمانی می‌تواند فعالیت کند که با  افراد این صنف در محل کار ارتباط داشته باشد. در محاسبات دو نکته را باید لحاظ کرد؛ اول اینکه آموزش‌وپرورش در نگاه مسئولان یک دستگاه حاکمیتی است و حضور مخالفان سیاسی و عقیدتی در این دستگاه تحمل نمی‌شود. اگر مجموعه امنیتی کشور یک تشکل را در شمار اپوزیسیون سیاسی طبقه‌بندی کنند ممکن است در فضای عمومی آن را تحمل نمایند، ولی به هیچ عنوان اجازه فعالیت در داخل دستگاه حساسی مانند آموزش‌وپرورش به آن نمی‌دهند. نکته دوم توجه به تجربه تلخ معلمان از کار سیاسی و روانشناسی عمومی آنهاست. معلمان با وجود اینکه قشری باسواد و آگاه هستند بسیار محافظه‌کارند و برای برداشتن هر قدمی احتیاط می‌کنند، ممکن است زنگ تفریح و در جمع دوستان یکرنگ چند حرف  تند سیاسی بزنند، اما در عمل بی‌گدار به آب نمی‌زنند. وقتی که فضا امنیتی می‌شود و پای دادگاه، زندان و اخراج به میان می‌آید نه‌تنها معلمان عادی بلکه بيشتر فعالان صنفی هم عقب می‌نشینند. باید بین دانشجوی فارغ از دغدغه معیشتی و آرمانگرا و معلمی که چند تا دفترچه قسط دارد و با بندبازی حقوقش را به آخر برج  می‌رساند، تفاوت قائل شد. البته بعضی‌ها می‌گویند حتی اگر تشکل‌های معلمان دعوت به اعتصاب نمی‌کردند و حساسیتی را برنمی‌انگیختند سرنوشتی بهتر از این نداشتند. من  بر اين باورم حتی اگر نظر این دوستان درست باشد یک تشکل باید حدود و چارچوب‌های کار خود را آگاهانه رعایت کند و اسیر جو و فضای بیرونی نشود. به هر حال این روزها که تشکل‌های صنفی و صنفی ـ سیاسی آموزش‌وپرورش روزگار خوشی ندارند همین مختصر کفایت می‌کند. نکته عبرت‌انگیز این است که آقای حاجی‌بابایی وزیر آموزش‌وپرورش که در دوره نمایندگی از فعالیت تشکل‌های صنفی بویژه کانون صنفی معلمان حمایت می‌کرد اكنون که بر صندلی وزارت نشسته، سرنوشت تشکل‌ها برایش مهم نیست.

به نظر من وجود تشکل‌های صنفی معلمان یک ضرورت است. بالاخره معلمان باید روزنه‌ای برای رساندن صدای خود به مسئولان داشته باشند. ملاقات‌های مردمی وزیر نمی‌تواند جای خالی تشکل‌ها را پر کند. اگر قرار است معلمان در تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها و اداره امور مشارکت داشته باشند، نیاز به یک مکانیسم دارد. معلمان باید در قالب این‌گونه تشکل‌های حرفه‌ای، سازماندهی شوند تا بتوانند نقش مشارکتی خود را ایفا کنند. امیدوارم هم دولت و هم گروه‌های سیاسی خارج از قدرت وجود این تشکل‌های صنفی  معلمان را به‌رسمیت بشناسند و از سیاسی‌کردن و سیاسی دیدن آنها خودداری کنند.

در جامعه‌ای که سیاست محل نزاع و عدم‌‌بردباری است باید بخش‌هایی از جامعه از سیطره سیاست خارج نگه‌داشته شوند، به گمان من آموزش‌وپرورش یکی از این بخش‌هاست. به خاطر آینده و به خاطر کودکانمان که از همه چیز برای ما عزیزترند آموزش‌وپرورش را بايد منطقه‌الفراغ سیاسی بدانیم.

 

 

     |  فهرست چشم انداز 66 |  صفحه اول  |  بایگانی سال 1389 |