گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 88 صفحه اول |  بايگاني سال 1393 |    

 چشم انداز ایران - شماره 88 آبان و آذر 93

 

نگاهی به جریان اخوان‌المسلمین در ایران

محسن عبادی                   

پژوهشگر مسائل اجتماعی

جریان اخوان‌المسلمین، اندیشه‌ای پرهوادار در جهان اسلام است که در زمان حیات حسن البنا و پس از ترور او، در تمام کشورهای اسلامی ریشه دوانید. در هریک از این کشورها، سازمان‌های اخوانی مختلفی چه با نام اخوان و چه با نام‌های متفاوت دیگری ظاهر شدند. ایران هم از این قضیه بی‌نصیب نماند و در سال‌های آخر حکومت پهلوی و اوایل انقلاب ایران، اخوانی‌های ایران نیز پا به عرصه وجود گذاشتند. جالب آن است که عمده نویسندگان ایرانی که درباره اخوان‌المسلمین مطلب می نویسند، هنگامی که به بحث از ایران می‌رسند از جریان «فداییان اسلام» به رهبری «نواب صفوی» اسم می برند و پیروان آن سازمان را به اندیشه های اخوانی نزدیک می دانند و در باره جریان اخوانی اصلی موجود در ایران بی‌اطلاعند. در این نوشتار کوشش می‌کنم حتی‌المقدور به تحلیلی از اخوانی‌های ایران که اکنون با عنوان «جماعت دعوت و اصلاح ایران» به فعالیت مشغولند بپردازم.

جماعت دعوت و اصلاح ایران، سازمانی است که در حدود 16 استان کشور به فعالیت مشغول است. الگوهای فکری اعضای این سازمان، عمدتاً همان شخصیت‌های مشهور اخوانی هستند و کسانی چون حسن البنا، محمد قطب، یوسف قرضاوی، راشد الغنوشی، سید قطب و... این سازمان را به‌طور کلی همانند خودِ اخوان‌المسلمین مادر می‌توان جزو جریان اسلام‌گرایی میانه‌رو نامید. آنها خود را از اسلام‌گرایان رادیکال تفکیک می­کنند و به نفی خشونت می‌پردازند. اعضای این گروه کوشیده‌اندکه در ابعاد گوناگون اسلامی‌، اجتماعی، سیاسی و... به فعالیت بپردازند. جماعت دعوت و اصلاح ايران، شعار خود را «آزادی، عدالت و برادری» قرار داده و آرمانش را «نیل به رضوان الهی و رسیدن به رفاه و سعادت فردی و اجتماعی» اعلام کرده است (مرامنامه و اساسنامه جماعت دعوت و اصلاح ایران، 1389).

مانند سایر گروه‌های اخوانی در جهان اسلام، اندیشه‌های حسن البنا و اصول بیست‌گانه اعتقادی او، نقش محوری در آرا و اندیشه‌های تربیتی و سیاسی - اجتماعیِ این سازمان دارد. البته جماعت این ادعا را که آنها در حال حاضر بخشی از سازمان جهانی اخوان‌المسلمین هستند، انکار می‌کنند، اما به این نکته اشاره دارند که آنها متأثر از اصول فکری جنبش اخوان‌المسلمین هستند. این سازمان تا سال 81 شمسی رسماً با نام «اخوان‌المسلمین» فعالیت می‌کرد، ولی از آن تاریخ تاکنون نام «جماعت دعوت و اصلاح ایران» را برای خود برگزیده است.

در ترکیب جنسی این گروه مردان حدود 65 درصد و زنان 35 درصد اعضای رسمی را تشکیل می‌دهند. درباره ترکیب قومی نیز باید گفت که کردها از ابتدا تاکنون بیشترین اعضا و هواداران جماعت دعوت و اصلاح را در سراسر ایران تشکیل داده‌اند. در حال حاضر حدود 50 درصد از اعضای جماعت را کردها تشکیل می‌دهند و 50 درصد بقیه سایر اقوام ایرانی را شامل می‌شود (مصاحبه با لقمان ستوده، 1391). فارس‌ها بعد از کردها بیشترین اعضای جماعت را به خود اختصاص داده‌اند. در کمیته مرکزی کنونی 11 نفری جماعت نیز نسبت حضور اقوام گوناگون به این صورت است: 5 نفر کرد، 4 نفر فارس، 1 نفر بلوچ، 1 نفر تالشی.

تمام اعضای جماعت دعوت و اصلاح ایران از اهل سنت هستند. در این بین حدود 80 درصد اعضای جماعت را شافعی‌مذهب‌ها تشکیل می‌دهند و 20 درصد باقی‌مانده نیز سهم حنفی مذهب‌هاست. در شورای مرکزی 11 نفره جماعت، 8 نفر از اعضا شافعی‌مذهب و 3 نفر دیگر حنفی‌مذهب هستند (همان).

درباره نحوۀ ورود جریان اخوان به ایران اطلاعات کافی وجود ندارد و حتی بسیاری از خود اعضای رهبری جماعت نیز به طور دقیق از کم و کیف ورود این تفکر به ایران اطلاع ندارند. ظاهراً تعدادی از کردهای ایرانی همزمان با هم و گاهاً بدون اطلاع از یکدیگر با اندیشه اخوان آشنا شده‌اند و سپس به تبلیغ و فعالیت در ایران پرداخته‌اند. ابراهیم مردوخی که از قدیمی‌ترین اعضا و از مؤسسان جماعت است نیز در مرور خاطرات خود می‌گوید که در اواخر سال 1971 (در کردستان عراق) از طریق کتاب و جزوه و تعدادی از دوستان و همراهانش با اندیشه اخوان آشنا شده است و نیز در سال 1972 با چند شخصیت اخوان آشنا شده و قول فعالیت و همکاری به آنها داده است و تا زمانی که در کردستان عراق بوده است برحسب شرایط فعالیت‌های لازم را انجام می‌داده است (مردوخی، 1385).

با توجه به این نکته که هواداران اخوان در ایران ابتدا عمدتاً کردها بودند، برای درک چگونگی ورود این اندیشه به ایران باید رد پای آن را در میان کردها جست‌وجو کرد. همچنین باید این نکته را در نظر داشت که علاوه بر کردهای ایرانی، اخوانی‌های کرد عراقی نیز سهم بسیار مهمي در ورود و گسترش این اندیشه به داخل مرزهای ایران داشته‌اند و بنابراین برای فهم درست مسئله باید نقش آنها را نیز مورد بررسی قرار داد. برای نمونه در این ارتباط باید در نظر داشت که پیمان صلح الجزایر بین ایران و عراق در سال 1975 و نیز شروع جنگ ایران و عراق بعد از انقلاب، تعدادی از مردم کردستان عراق را به سمت روستاها و شهرهای مرزی ایران فراری داد که برخی از آنها از اعضای اخوان‌المسلمین عراق بودند. صلاح‌الدین محمد بهاءالدین – از رهبران اصلی اخوان در کردستان عراق- یکی از آنها بود که در طی دوره جنگ ایران و عراق به سمت ایران فرار کرد. در دو سال اول جنگ، تعدادی از اخوانی‌های کرد عراق که آواره شده بودند به ایران آمدند و تعدادی از آنها در شهرها و نیز تعدادی در اردوگاه‌ها مستقر شدند و در آنجا با هدف آغاز به‌ کار مجدد، شروع به ایجاد ارتباط با همدیگر در داخل ایران کردند. علاوه بر آن در 1987، حلبچه شاهد برگزاری تظاهراتی مردمی بود. این تظاهرات علیه سیاست جابه‌جایی اجباری شهروندان کرد از جانب بعثی‌ها صورت گرفته بود. حکومت صدام به شدت به سرکوب تظاهرات پرداخت که منجر به کوچ تعداد زیادی از ساکنان آن شهر به ایران شد. شیخ عثمان عبدالعزیز که در سال 1985 مسئول اصلی اخوان در کردستان عراق شده بود سرقافله آنهایی بود که به ایران کوچ کردند(که البته بعداً به خاطر عدم حمایت اخوان‌المسلمین عرب از تلاش شیخ عثمان برای مبارزه مسلحانه علیه حکومت بعث، او از اخوان جدا شد و در  قالب جریانی که با عنوان «بزوتنه وه‌ی ئیسلامی له کوردستان/ عیراق» (جنبش اسلامی در کردستان/ عراق) به رهبری او ایجاد شده بود، به‌طور مستقل از اخوان به فعالیت‌های خود ادامه داد).اخوانی‌ها تا خیزش مارس1991، در میان پناهجویان حاضر در ایران به گرمی مشغول به‌ کار شدند و به فعالیت‌های روشنفکری، تربیتی و خدماتی پرداختند و برخی از آنها که در مساجد و کتابخانه‌های دینی به فعالیت مشغول شده بودند (خود صلاح‌الدین محمد بهاءالدین به عنوان امام جماعت مسجد پاوه فعالیت می‌کرد) علاوه بر جذب کردهای عراقی، بسیاری از ایرانی‌ها را نیز به مکتب اخوان‌المسلمین راغب گردانیدند (سیوه یلی، 2009).

البته علاوه بر نقش پررنگ کردهای عراقی، خود کردهای ایرانی نیز بعضاً به طور مستقل با آن اندیشه در کشورهای مختلف مانند کویت و اردن و به‌خصوص عراق آشنا شده بودند و در فکر فعالیت در ایران بودند. رسول‌پور در این ارتباط چنین نوشته است: «اخوان‌المسلمین عراق در دهه 50 شمسی، شاخه‌ای از تشکیلات اخوان عالمی بود، بنابراین هر فرد بیعت‌کرده با اخوان عراق به شکل غیرمستقیم درواقع با اخوان عالمی بیعت می‌کرد، بنابراین افراد اخوانی ایرانی نیز جزئی از افراد تشکیلاتی اخوان عالمی محسوب می‌شدند» (رسول‌پور، 1392). گویا اولین جرقه‌های آشنایی کردهای ایرانی با جریان اخوان به حول و حوش سال‌های 55-54 برمی‌گردد. بعد از تشکل یافتن اخوانی‌ها در ایران، این ناصر سبحانی بود که در تعمیق فکر اخوان در ایران تأثیر زیادی داشت و همراه با صلاح‌الدین محمد بهاءالدین به یکی از رهبران اصلی اخوانی‌های ایران تبدیل شد.

اخوانی‌ها با فرستادن افرادی به مناطق مختلف ایران، حدود 10 سال به فعالیت مخفیانه پرداختند تا اینکه در سال 67 ناصر سبحانی در سنندج دستگیر و یک سال بعد اعدام شد. مدتی پس از اعدام سبحانی جلسه‌ای با عنوان «تحویل و تحول» تشکیل و کمیته‌ای ایجاد شد و از طرف اخوانی‌ها با دادستان دادگاه ویژه روحانیت (محمد ری‌شهری) و وزیر اطلاعات وقت (علی فلاحیان) و رئیس دادستانی کل کشور (مقتدایی)  ملاقات به عمل آمد. اخوانی‌ها خواستار آن بودند که اعلام موجودیت کنند. آنها در گفت‌وگوی خود با مسئولان به بیان این نکته پرداختند که دارای اندیشه اخوانی هستند، اما ارتباط تشکیلاتی با اخوان‌المسلمین مصر نخواهند داشت. حکومت ایران نیز بنا را بر پذیرفتن آنها گذاشت. بنابراین اخوانی‌ها مرگ ناصر سبحانی را مبدأیی برای اعلام موجودیت خود قرار دادند. یک دهه پس از اعلام موجودیت علنی، آنها به این فکر افتادند که شکل جماعت را از حالت سنتیِ انتصابات داخلی تغییر دهند و زمینه را برای انتخابی‌بودن اعضا فراهم کنند (مصاحبه با عبدالرحمن پیرانی، 1391). آنها در سال 81 اولین کنگره را در تهران برگزار کردند. در سال 85  نیز دومین کنگره بزگرار شد. کنگره آخر هم در سال 89 برگزار شده است. در هر سه کنگره نیز عبدالرحمن پیرانی به عنوان دبیرکل جماعت برگزیده شده است. نامگذاری جماعت هم همانگونه که در پیش گفتیم به سال 81 و هنگام برگزاری کنگره اول برمی‌گردد. تا پیش از آن، آنها با عنوان «اخوان‌المسلمین» فعالیت می‌کردند، اما در نهایت به این فکر افتادند که اسم تشکل را عوض کنند تا برای حکومت ایران ایجاد حساسیت نکند. البته «اصلاح» نیز، اصطلاحی اخوانی است و تعدادی از تشکل‌های اخوانی در سایر کشورها با عنوان جمعیت اصلاح و جماعت اصلاح و... فعالیت می‌کنند. جماعت در دوره‌هایی توانسته با حمایت از برخی افراد در انتخابات مجلس و شورای شهر و روستا، زمینه پیروزی نمایندگان مورد نظر خود را فراهم کند. اکنون آنها چند سالی است که در زمینه NGOها نیز فعالیت می‌کنند و در تمام استان‌ها چند مؤسسه دارند. آنها عضو مؤسس اتحادیه NGOهای جهان اسلام هستند که چند سال پیش در ترکیه تشکیل شد و در سازمان ملل به ثبت رسیده است.

جماعت دعوت و اصلاح ایران روی تربیت تأکید زیادی دارد. تربیت در نظر آنها دارای مراحل گوناگونی است که درواقع هر کدام به‌مثابه سکوی پرتابی برای گذار به سطوح بالاتر سازمان می‌باشد. در گذشته مراحل تربیتی جماعت به این صورت بود. 1- تعریف؛ 2- تکوین؛ 3- تنفیذ (با یک بررسی ساده مشخص می‌شود که اینها همان مراحل سه‌گانه‌ای است که البنا برای اعضای اخوان‌المسلمین تدارک دیده بود تا به یک اخوانی درجه یک تبدیل شوند). هر کدام از این مراحل نیز خود به مراحل دیگری تقسیم می‌شدند. به صورتی که مرحله تعریف، خود به دو قسمت تعریف کلی و جزئی تقسیم می‌شد. مرحله تکوین نیز خود به چهار قسمت نصیر، مجاهد، نقیب و نايب تقسیم می‌شد. مرحله تنفیذ نیز که همان مرحله اجرا بود، مختص اعضای کاملاً آزمون پس داده و معتمد جماعت بود. در این چند سال اخیر شیوه کار جماعت و تقسیم‌بندی‌های داخلی آن تا حدودی دگرگون گشته و تغییراتی را از سر گذرانده است. در شیوه تربیتی جدید نیز همان سه مرحله تعریف، تکوین و تنفیذ وجود دارد، اما تقسیم‌بندی‌های داخلی آن با گذشته تفاوت دارد و زیرشاخه‌های دیگری را شامل می‌شود که عبارتند از علاقه‌مند، طرفدار، مرتبط، ملتزم، تلاشگر و پیشگام. گذار از هر مرحله اصلی یا فرعی به مرحله بعد، مستلزم گذراندن آزمون‌های خاص گفتاری، دیداری، شنیداری و... است. فرد در صورتی که از این آزمون‌ها سربلند بیرون بیاید به مرحلۀ فرعی یا اصلی بعد منتقل می‌شود. بنابراین فرایند ورود یک فرد عادی به جماعت دعوت و اصلاح تا پذیرفته‌شدنش به عنوان یک عضو رسمی، چند سال طول می‌کشد (البته برای افراد خاص این بازه زمانی می‌تواند کاهش یابد و یا حذف شود) (مصاحبه با کیهان روشنی مقدم، 1391).

مکانیسم‌های تحقق این اهداف تربیتی نیز خود شامل موارد مختلفی می‌شود ازجمله:

 اسره: که شامل دور هم نشستن و جمع‌شدن متربیان حول مربی و بحث از مسائل دینی، سیاسی، اجتماعی و... است.

لیله الکتیبه: که برای تربیت روحیه افراد است. به این صورت که افراد بعد از نماز عشا می‌خوابند و دو ساعت قبل از نماز صبح بیدار می‌شوند و به نیایش، ذکر، فکر و... می‌پردازند. حداقلِ انجام این عمل ماهی یک شب است و حداکثرش بستگی به ظرفیت افراد دارد.

اردو: که براساس آن مربیان و متربیان به اردوهای مختلف می‌روند و هنگام اردو، کلاس‌ها و جلسات بحث و بررسی و آموزش و... تشکیل می‌شود.

با پیشرفت فرد در این مراحل تربیتی، کیفیت و عمق و اهمیت کلاس‌ها و آزمون‌ها هم افزایش خواهد یافت تا اینکه فرد به یک عضو کاملاً مورد اعتماد جماعت دعوت و اصلاح تبدیل شود، همان‌طور که گفتیم این فرایند برای یک فرد عادی احتمالاً چند سال به طول خواهد انجامید. در تمام این مراحل سه محور اساسی وجود دارد که عبارتند از محور اعتقادی، تزکیه و دعوت (همان).

در زمینه تولید متون مختلف دینی، اجتماعی، سیاسی و... می‌توان گفت که جماعت دعوت و اصلاح ایران با کمبود اساسی مواجه است. به‌طوری‌که می‌توان با وام‌گیری از اولیویه روآ، اصطلاح «بحران متون» (روآ، 1378) را برای توصیف وضعیت جماعت به‌کار برد. آنها بیشتر به متون تولیدشده توسط متفکران عرب مصری و غیرمصری مانند قرضاوی، غزالی، غنوشی، احمد راشد و... اکتفا می‌کنند و خود - جز اندکی- چیزی تولید نمی‌کنند. بعضی از اعضای جماعت به ترجمه آثار متفکران عرب به فارسی می‌پردازند. برای نمونه آثار قرضاوی به‌طور وسیع در ایران و به زبان فارسی ترجمه می‌شود و مورد استناد اعضای جماعت قرار می‌گیرد. درواقع قرضاوی از طرف بسیاری از اخوانی‌هاي ایران به عنوان یکی از الگوهای فکری اصلی یا حتی اصلی‌ترین الگو مطرح است.

جماعت، جزوه‌ای با عنوان «رویکردها و راهکارها» (1384) منتشرکرده که در آن اصلی‌ترین دیدگاه‌هایش را در ارتباط با مسائل سیاسی- اجتماعی بیان کرده است. این جزوه که در 67 صفحه نوشته شده بیانگر رویکردهای اساسی جماعت دعوت و اصلاح ایران درباره مسائلی چون آزادی، عدالت، حقوق‌بشر و... و نیز راهکارهای آنها برای تأمین و تضمین این ارزش‌های اساسی است. در این جزوه  اعلام ‌شده که مفاهیم بنیادین جماعت عبارتند از «توحید در جهان‌بینی، اخلاق در زندگی فردی و آزادی و عدالت در زندگی اجتماعی».

جزوه پس از یک مقدمه به رویکردهای اصلی مدنظر خود می‌پردازد که به ترتیب عبارتند از معنویت، شورا، حقوق‌بشر، آزادی، عدالت، نوگرایی، همبستگی و پرهیز از خشونت. همان‌گونه که مشاهده می‌شود اولین رویکرد اصلی که جماعت در این جزوه مطرح کرده، معنویت است که نشان از اصلی‌ترین دغدغه اعضای جماعت دارد که همان بازگشت معنویت و اخلاق دینی به زندگی بشر است. همچنین علاوه بر این مورد، آنچه جلب توجه می‌کند این است که هم در جزوه رویکردها و راهکارها و هم در اساسنامه و مرامنامه جماعت، آزادی (و نیز شورا و حقوق‌بشر، که مفاهیمی هستند در جهت جلوگیری از استبداد و تحقق آزادی برای مردم) قبل از عدالت آمده است که نشان از اولویت نسبی آزادی بر عدالت نزد نویسندگان جزوه است. جالب است که در دورانی که اوج فعالیت‌های مارکسیست‌ها بود و همه‌جا صحبت از عدالت و برابری بود و درواقع تا پیش از فروپاشی کمونیسم روسی، برخی از اندیشمندان اسلام‌گرا برای اینکه برتری اسلام را در زمینه تضمین و تأمین عدالت برای بشریت بر مارکسیسم نشان دهند و اثبات کنند که اسلام برتر از سوسیالیسم است کتاب‌های بسیاری در زمینه اقتصاد و عدالت اسلامی به رشته تحریر درآوردند تا آنجا که حتی متفکر مشهور سوری، مصطفی السباعی که رهبر اخوان‌المسلمین سوریه بود، کتابی در ارتباط با اقتصاد اسلامی نوشت و در آن مفهوم «سوسیالیسم اسلامی» را مطرح کرد که در زمان خود با مخالفت‌های بسیاری از جانب سایر اسلام‌گرایان مواجه شد. اکنون که از کمونیسم روسی جز خاطره‌ای بر جای نمانده است و جهان، تک‌قطبی و تحت سیطره هژمونی سرمایه‌داری و لیبرالیسم غربی است که بر آزادی سیاسی، اقتصادی و... تأکید دارد، موضع‌گیری اسلام‌گرایان نیزتغییر کرده است و بر آزادی پیش و بیش از عدالت تأکید می‌کنند. درواقع هر زمان که مکتب یا تئوری توانست طرفداران وسیعی در جهان و به‌خصوص در جوامع اسلامی پیدا کند، برخی از اسلام‌گرایان به تکاپو می‌افتند تا نشان دهند که اسلام خوبی‌های آن مکتب را دارد، ضمن اینکه ضعف‌ها و کاستی‌های آن را نیز ندارد. به هر حال اگر به درونمایه این جزوه نگاهی بیندازیم با نوشته‌هایی این‌چنینی مواجه می‌شویم: «اسلام بزرگترین پرچم‌دار آزادی است و اساساً مهمترین فلسفه بعثت انبیا و به‌ویژه پیامبر خاتم، آزادساختن انسان از قید و بندها بوده و بر همین اساس حقوق انسان مورد توجه ویژه دین مبین اسلام قرار گرفته است... ما معتقد به قرائتی از دین هستیم که با بسیاری از مبانی فکری و حقوق‌بشر مدرن سازگار است و اساساً نقش دین اسلام برای بشریت تنها در فضایی آزاد، آرام و توأم با احترام به کرامت انسان متبلور می‌شود».

جماعت در جزوه‌اش اسلام را دارای دو جنبه ثابت و متغیر دانسته و نوگرایی را در جنبه متغیر، قابل‌پذیرش می‌داند. آنها در اشاره به پیشروانی که سعی در ایجاد تحولی در عالم اسلام کردند به این موارد اشاره می‌کنند: عمر بن عبدالعزیز، اورنگ زیب، سیداحمد بن عرفان شهید، امام‌محمد غزالی، ابن تیمیه، سیدجمال و عبده، وهابیت و جنبش اخوان‌المسلمین. در این جزوه در بیان تفاوت نوگرایی دینی اخوان‌المسلمین نسبت به سایر کوشش‌های گذشته چنین نوشته شده است: «براساس این قرائت {اخوانی}، نگاهی کاملاً انعطاف‌پذیر و روادار نسبت به مقوله‌های مطرح شده در گذشته و حال در سطح جهان اسلام و جهان مدرن ارائه شد. در این نگاه، هرچند فعالیت‌های سازمانی معطوف به اجرای عملی اسلام در سطوح سیاسی و اجرایی است، اما قضیه بیش از آنکه ناظر بر مسائل و فروع جزئی و متغیر باشد، مسائل کلان و کلی مورد نظر است و به‌ویژه هویت‌سازی برای امت اهمیتی درخور و روزافزون دارد. در کوشش‌های گذشته و حال، فعالیت اصلی اندیش‌وران و متجددان، گرفتار توالی بی‌حاصل اندیشه‌ها و فاقد نوآوری‌های لازم بوده و مقوله‌ای به نام نوگرایی در آنها مطرح نبوده است، در حالی که در نگره اخوان، این مقوله از اولویت ویژه برخوردار است».

ذکر این نکته ضروری است که جماعت دعوت و اصلاح ایران، سازمانی یک‌دست و همگون نیست و اگرچه به‌طور کلی می‌توان این جریان را با صفت نوگرا مشخص کرد، اما باید توجه داشت که درون آن تیپ‌های فکری متفاوتی حضور دارند که برخی دارای دیدگاه‌های سنتی‌تر و برخی دیدگاه‌های نوگرایانه‌ترند. این قضیه حتی در سطح رهبری و اعضای اصلی جماعت نیز مشاهده می‌شود به نحوی که می توان مسئولان و  اعضای اصلی جماعت را به سه گروه نوگرای سنتی، نوگرای میانه‌رو و نوگرای نوگرا تقسیم‌بندی کرد (عبادی، 1391). بنابراین نباید انتظار داشت که در زمینه مسائل متفاوت، مواضع و دیدگاه‌های یکسانی از اخوانی‌های ایران مشاهده کرد.

برای اینکه بتوانیم تصویر شفاف‌تری از جماعت دعوت و اصلاح ایران داشته باشیم بهتر است برخی از ویژگی‌های مهم این سازمان را به شیوه‌ای دقیق‌تر بررسی کنیم.

جماعت دعوت و اصلاح ایران، سازمان طبقه متوسط شهری

جماعت دعوت و اصلاح ایران مانند اکثر جریانات اسلام‌گرای دیگر حرکتی است که بیشتر با طبقه متوسط شهری در ارتباط است. درواقع گروه هدف جماعت و بخش بزرگی از پایگاه اجتماعی‌اش، طبقه متوسط شهری است. اگر چه این واقعیت به معنای عدم حضور افراد زیادی از طبقات بالا و پایین اجتماعی در صفوف جماعت نیست. به هر حال با نگاهی به جزوه رویکردها و راهکارها درمي‌يابيم که دغدغه‌های جماعت دعوت و اصلاح ایران اساساً دغدغه‌هایی شهری و طبقه متوسطی است. آنچه در این جزوه به عنوان آرمان‌ها و راهکارهای جماعت مطرح شده است اموری است از قبیل آزادی، حقوق‌بشر، جامعه مدنی، پرهیز از خشونت، نوگرایی، تأکید بر گفت‌وگو، پذیرش تکثرگرایی، آزادی بیان و قلم، لزوم داشتن تفکر انتقادی و... که همه این موارد به نحوی دغدغه‌های شهری هستند که هم احساس نیاز و خواستشان از طبقه متوسط شهری ناشی می‌شود و هم تحققشان در هر جامعه‌ای نیاز به یک طبقه متوسط شهری قوی دارد.

همچنین این نکته جالب توجه است که ترتیب اقشاری که جماعت در جزوه رویکردها و راهکارها به عنوان حامیان خود نام برده به این شکل است: اساتید دانشگاه، اندیشمندان، فرهنگیان، دانشجویان، طلاب، بازاریان، کارگران و... آنچه مشهود است این است که ترتیب یادشده از طبقه متوسط شهری شروع می‌شود و در ادامه به طبقه متوسط سنتی (طلاب و بازاریان) می‌رسد و در نهایت به طبقه کارگر ختم می‌شود. می‌توان حدس زد که تهیدستان شهری و روستایی در مقایسه با طبقه متوسط شهری و نیازهایش برای جماعت دعوت و اصلاح در حاشیه هستند. تحقیقات آصف بیات در ایران و مصر نیز نشان داده، این فرض که  تهیدستان شهری متحد طبیعی جریانات اسلام‌گرا هستند فرض غلطی است. او ضمن آنکه اتحاد بدیهی پنداشته‌شده بین تهیدستان و اسلام‌گرایان در ایران را با بررسی سیاست‌های متفاوتِ در پیش گرفته‌شده توسط هر دو گروه رد می‌کند این فرض را در مصر نیز که جریانات اسلام‌گرا بسیار فعالند (که ازجمله یکی از فعال‌ترین این جریانات، اخوان‌المسلمین است) به چالش می‌کشد. از نظر او از جانب تهیدستان چنین متحد طبیعی برای اسلام سیاسی وجود ندارد. او با اشاره به تحقیقات خود در مصر می‌نویسدکه تهیدستان نمی‌توانند یک طبقه سیاسی ـ ایدئولوژیک باشند، بلکه چنین طبقه‌ای متشکل از دانشجویان، معلمان و دیگر بخش‌های روشنفکری جامعه هستند که پیشروان و رهبران اکثر سیاست‌های رادیکال و مخالف ازجمله حرکت‌های اسلامی را تشکیل می‌دهند. (بیات، 1391: 282)

ریچارد میشل نیزکه سال‌ها پیش به مطالعه اخوان‌المسلمین مصر پرداخته بود متوجه پایگاه طبقه متوسطِ اکثر اعضای آن شده بود. او به بیان این نکته می‌پردازد که بیشتر اعضای اخوان مصر در دهه 60 که او به مطالعه آنها پرداخت از طبقه افندی‌ها و درواقع دانشجو و کارمند دولت و آموزگار و منشی و تکنسین بودند(میشل،(2) 1390: 354) که می‌توان گفت به نوعی طبقه متوسط شهری محسوب می‌شدند. جماعت دعوت و اصلاح ایران نیز از این لحاظ مانند اخوان‌المسلمین و سایر گروه‌های اسلامی است و تمایز چندانی با آنها ندارد.

جماعت دعوت و اصلاح ایران و دموکراسی

درباره نحوه حکمرانی سیاسی، جماعت دعوت و اصلاح ایران، دموکراسی را سیستم سیاسی مفیدی می‌داند و آن را به سایر شیوه‌های حکومت‌داری ترجیح می‌دهد. اگرچه برخی از اعضای جماعت، نوعی دموکراسی اسلامی را ترجیح می‌دهند و برخی دیگر یک حکومت دموکرات، فارغ از اسلامی یا غیراسلامی بودنش را، اما به هر حال همگی آنها بر لزوم انتخابی‌بودن و مشروعیت مردمی حاکم تأکید دارند. برخی دفاع خود از حکومت دموکراتیک را بر پایه دلایل برون‌دینی توجیه می‌کنند و برخی دیگر دفاعشان را براساس آیات قرآن و احادیث پیامبر مستند می‌کنند. از نظر گروه اخیر (جماعت)، برخلاف آنچه برخی مخالفان بنیادگرای دموکراسی می‌پندارند که دموکراسی حکومت مردم بر مردم و بنابراین نوعی شرک است، دلایل مشروعیت حکومت دموکراتیک اساساً در خود منابع اصیل اسلامی موجود است. آنها مثال‌هایی از صدر اسلام و زمان پیامبر و خلفای راشدین می‌آورند که از نظر آنها دلایلی است مبنی بر حجیت رأی مردم در انتخاب حاکم. بنابر استدلال این گروه، منابع اسلامی پتانسیل مشروعیت‌بخشی به خواست و رأی اکثریت مردم  که در حکومت‌های دموکراتیک مورد توجه است را داراست.

در ارتباط با مسئله نسبت اسلام و دموکراسی تاکنون مباحث بسیاری از جانب محققان صورت گرفته است. برخی معتقدند که اسلام و دموکراسی با یکدیگر همخوانی ندارند و نمی‌توان بین آن دو جمع بست. برای نمونه ساموئل هانتینگتون بر این باور است که تمدن اسلامی و برخی تمدن‌های دیگر پذیرای ارزش‌هایی چون دموکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون و... نیستند.

اما برخی دیگر از محققان معتقدند که دین اسلام هیچ تعارض ذاتی با دموکراسی و احترام به خواست اکثریت مردم  ندارد و می‌توان از آموزه‌های اسلام برای توجیه و مشروعیت‌بخشی به حکومت دموکراتیک و مبتنی بر رأی اکثریت مردم استفاده نمود. برای نمونه از نظر اسپوزیتو و وال، سنت اسلامی در برگیرنده دو مفهوم بزرگ است که به شکل اثباتی دارای ظرفیت‌های مهمی برای دموکراتیک‌سازی هستند که عبارتند از «اجماع» و «شورا». همچنین از نظر آنها حاکمیت محدود حاکم، ایده قرارداد اجتماعی در چارچوب اجماع مبتنی بر قانون‌اساسی و تفکیک مؤثر قوا در دولت، همگی بخشی از گنجینه اسلامی مفاهیم سیاسی هستند که می‌توانند در اختیار کسانی قرار بگیرند که درگیر فرایند دموکراتیک‌سازی در جوامع اسلامی معاصر هستند. بنابراین آنها معتقدند که اسلام ذاتاً با دموکراسی ناسازگار نیست. اسلام سیاسی در برخی مواقع اساساً نه برنامه‌ای برای به راه‌انداختن جنگ مقدس يا تروریسم، بلکه برنامه‌ای در راستای دموکراسی بوده است (اسپوزیتو و وال، 1390). جماعت دعوت و اصلاح ایران نیز به نوبه خود سعی کرده است تا در این راستا گام بردارد و تفسیری دموکراتیک و غیرانحصارطلبانه از اسلام به دست دهد. البته با توجه به اینکه این گروه تاکنون در موقعیتی قرار نداشته که سهمی از قدرت سیاسی را در اختیار داشته باشد، نمی‌توان در مورد میزان پایبندی‌اش به چنین ادعاهای دموکراتیکی قضاوت عینی کرد. تجربه نسبتاً ناموفق حکومت اخوانی‌ها در مصر را از این لحاظ باید در نظر داشت. 

جماعت دعوت و اصلاح ایران و علم

بسیاری از اعضای جماعت دعوت و اصلاح، بخشی از وقت خود را به مطالعه علوم مختلف اختصاص می‌دهند. برخی از آنها اطلاعات تحسین‌برانگيزي درباره مسائل مختلف دارند و در تحلیل علمی و عینی مسائل سیاسی و اجتماعی توانا هستند. منتها اکثریت اعضای جماعت دغدغه علمی ندارند و صرفاً دغدغه‌های عمل دینی دارند. درواقع شاید بتوان گفت که برای بیشتر آنها اهداف عملیِ سیاسی و اجتماعی نسبت به اهداف نظری و علمیِ بنیادی در اولویت قرار دارد. شاید به سبب همین تقدم عمل بر نظر است که تقریباً بعد از ناصر سبحانی تاکنون هیچ متفکر قابل ذکری در جماعت دعوت و اصلاح و حتی در سطح رهبری‌اش ظهور نکرده است. برخی این ضعف را در خود اخوان‌المسلمین عرب نیز ­قابل مشاهده می‌دانند و آن را به آغاز بنیانگذاری اخوان توسط حسن البنا بازمی‌گردانند. برای مثال ریچارد میشل معتقد است که البنا در اندیشه‌های دینی و صوفیانه غرق بود و ویژگی‌های اندیشه غیرعلمی را به اخوان منتقل کرد. این نکته مهم است که البنا یکی از عوامل انحطاط جامعه اسلامی را «آسانگیری در زمینه علوم تطبیقی یا عملی» به سود تحقیقات وسیع در دانش نظری می‌دانست. میشل که خود چند سال در میان اخوانی‌ها به تحقیق پرداخته، معتقد است که آنان تلاش را برتر از کار فکری می‌دانستند و به اصلاح اخلاقی و معنوی بها می‌دادند و به همین دلیل است که اتفاقی نیست که نه البنا و نه جنبش اخوان، اثر باارزشی- مگر بسیار کم و به‌ندرت- در فلسفه یا دین‌شناسی پدید نیاوردند (میشل (2)، 1390:348) و البته در تحقیقات صرف ِاسلامی نیز پس از آثار سیدقطب، مصطفی السباعی و چند نفر انگشت‌شمار دیگر، آثار مهم و اساسی دیگری از سوی اخوانی‌ها ارائه نشده است. این همان معضلی است که روآ از آن باعنوان «بحران متون» نام می‌برد (روآ، 1378) و دامنگیر اخوانی‌های ایران نیز شده است.

جماعت دعوت و اصلاح ایران و مسئله زن

نکته بعدی که باید در ارتباط با جماعت دعوت و اصلاح به آن پرداخت مسئله زنان است. در اندیشه برخی از اعضای جماعت، حقوقی برای زنان پذیرفته شده که برخی از جریانات و تفکرات دیگر (که معتقدند اساساً جایگاه زن به‌جز در موارد ضروری فقط در خانه است) به هیچ‌وجه حاضر نیستند حتی در مورد آنها فکر کنند. ازجمله این  موارد که بسیاری از گروه‌های اسلام‌گرابه هیچ‌وجه حاضر به پذیرش آن نیستند، حق وزارت و حتی رهبری و زمامداری سیاسی زنان در یک حکومت اسلامی است (البته برخی از اعضای جماعت قائل به حق رهبری سیاسی برای زنان نیستند و نهایت حقوق سیاسی زن را برای نمونه تا حد وزیرشدن می‌دانند)؛ اما علی‌رغم چنین گام‌های فکری مثبت و غیرقابل چشم‌پوشیِ جماعت دعوت و اصلاح نسبت به حقوق زنان، آنچه در عمل مشاهده می‌شود با آنچه جماعت به‌طور نظری از آن دفاع می‌کند دارای تفاوت‌هایی است. در عالم واقع، شکاف‌ها بین زنان و مردان هنوز پابرجاست که به چند مورد اشاره می‌کنیم.

ـ در هر سه کنگره‌ای که تاکنون تشكیل شده حضور زنان بسیار کم بوده است. در کنگره اول که با حضور  74  نفر تشکیل شده تنها سه زن حضور داشته‌اند، در کنگره دوم و سوم نیز که با حضور 100 نفر تشکیل شده، تنها پنج زن حضور داشته‌اند.

ـ در هر سه کنگره برگزارشده تاکنون هیچ زنی نتوانسته به شورای مرکزی جماعت راه یابد و اعضای این شورا همواره از مردان انتخاب شده‌اند. تنها در کنگره اول یک زن به عضویت علی‌البدل در شورای مرکزی رسیده است. بالاترین مقامی که یک زن تاکنون توانسته در جماعت دعوت و اصلاح به آن دست یابد، مقام معاونت دبیرکل در امور زنان بوده است.

ـ از لحاظ نسبت جنسی نیز همان‌گونه که پیش از این گفتیم تعداد مردان حدود 65 درصد و تعداد زنان 35 درصد اعضای جماعت را تشکیل می‌دهد (مصاحبه با لقمان ستوده، 1391).

درباره وجود مسئله مردسالاری در درون جماعت نیز هیچ چیز بهتر از مصاحبه خودِ گردانندگان سایت اینترنتیِ جماعت با «حنیفه محمودنژاد» - مسئول کمیته خواهران استان کرمانشاه جماعت دعوت و اصلاح - قضیه را روشن نمی‌کند. او در جواب این سؤال که چرا در طول برگزاری سه دوره کنگره جماعت هیچ زنی به شورای مرکزی جماعت راه نیافته است چنین می‌گوید: «شاید بخشی از آن برمی‌گردد به عدم توجه عمومی به زنان و خواهران و ایده مردسالاری بخشی از بدنه جماعت و بخش عمده آن به اعمال تبعیض ناروا در کلیه سطوح جماعت نسبت به زنان برمی‌گردد» (محمودنژاد، 1391).

جماعت دعوت و اصلاح ایران و شکست اسلام سیاسی

نکته آخر اینکه جماعت دعوت و اصلاح ایران همانند جریان جهانی اخوان‌المسلمین به‌تدریج در حال نزدیک‌شدن به احزاب و جریانات غیراسلام‌گراست و درواقع تفاوت‌هایش با این جریانات تا حدودی در حال کمرنگ‌شدن است. جریانات اخوانی عمدتاً در دسترسی به اهداف بلندپروازانه اولیه خود موفقیت چندانی کسب نکردند و از اتوپیا و مدینه فاضله سال‌های گذشته خود فاصله گرفته‌اند. این جریانات که ابتدا همگی خود را در سطح فراملی و در عرصه تمام امت اسلام معرفی می‌کردند، با گذر زمان فعالیت‌های خود را به سطح ملی فروکاستند. حال آنکه برای نمونه یکی از اهداف اساسی تشکیلات اخوان‌المسلمین در آغاز، تجدید حیات خلافت اسلامی بود که دربرگیرنده تمام اقوام و ملیت‌های مسلمان باشد. آنها به تشکیل یک حکومت جهانی اسلامی به عنوان غایت می‌اندیشیدند، اما اکنون اخوانی‌ها آن بلندپروازی‌های سال‌های دور را تا حدودی فرونهاده‌اند و بیشتر به سازمان‌ها و نهادهای ملی تبدیل شده‌اند.

این وضعیت در مورد تشکیلات اخوان‌المسلمین در کشورهای مختلف به چشم می‌خورد. برای نمونه در زمان حمله بوش (پدر) به عراق در دهه 90، مواضع شاخه‌های مختلف اخوان‌المسلمین بر مبنای موقعیت استراتژی کشورهایشان بود، برای نمونه بخش کویتی اخوان دعوت به لشکرکشی امریکا را حمایت کردند درحالی‌که بخش اردنی اخوان آن را محکوم کردند (روآ، 1378). بنابراین مشاهده می‌شود که ترجیح منافع ملت بر امت نزد اسلام‌گرایان اخوانی به یک واقعیت تبدیل شده است. حال آنکه اخوانی‌ها معتقد بودند مرزهای اسلام عقیدتی است و نه جغرافیایی و در صورت مورد هجوم واقع‌شدن ملت اسلامی توسط بیگانگان، دفاع از آن ملتِ مورد هجوم واقع‌شده بر تمامی مسلمانان جهان واجب است.    

الیویه روآ می‌گوید که تقریباً تمام جنبش‌های بزرگ اسلامی، خشونت‌های سیاسی را کنار گذاشته‌اند، زمینه فعالیت آنان بیشتر به یک کشور خاص محدود شده و بیشتر از اینکه اسلامی باشند، ملی شده‌اند. از نظر او ملی‌کردن و عادی‌شدن و ترجیح سیاست، همزمان با هم به پیش می‌روند (روآ، 1387). روآ برای توضیح این وضعیت از اصطلاح «شکست اسلام سیاسی» استفاده می‌کند. اگرچه حوادث سالیان اخیر و رشد اسلام‌گرایی رادیکال و به‌خصوص گسترش دامنه فعالیت داعش همراه با آن ادعاهای جهان‌شمول خود، تز روآ را از جنبه‌هایی بی‌اعتبار کرده است اما به نظر می‌رسد که این دیدگاه در مورد برخی از گروه‌های اسلام‌گرای دیگر و به‌خصوص جریانات اخوانی، همچنان کاربرد دارد، چرا که اخوان‌المسلمین مانند بسیاری از دیگر جریانات اسلام‌گرا، در زمان تأسیس، خواستش آن بود که به سیاست رنگ الهی و دینی زند، اما آنچه در گذر این 80 سال رخ نمود، این بود که لزوم حفظ موقعیت سیاسی باعث شد که سیاست برای اخوان‌المسلمین در اولویت قرار بگیرد و درواقع آنچه رخ داد این بود که سیاست الهی به الهیات سیاسی تبدیل شد که خود می‌تواند به‌مثابه قدمی در راه سکولارشدن باشد.

اسحاق موسی حسینی در قسمتی از کتابش درباره اخوان که بی‌ارتباط با بحث ما نیست چنین نوشته است: «در حدود نیم قرن پس از سیدجمال‌الدین اسدآبادی و تحولات ناشی از دو جنگ جهانی، به نظر می‌رسید که باید مکتبی به‌وجود آید که افکار این دو مصلح {سیدجمال و محمد عبده}را تکمیل کرده، برای مسائل جدید دنیای اسلام پاسخی بیابد. به نظر می‌رسید اخوان‌المسلمین موجد آن مکتب باشد. ولی درگیری با مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، آنان را از تأکید روی مذهب برکنار داشت و دین را در مرتبه دوم اهمیت آنان قرار داد» (حسینی، 1387: 185).

جماعت دعوت و اصلاح ایران نیز از این وضعیت کلی مستثنی نيست. این سازمان از سالیان اولیه تأسیس خود تاکنون تغییرات زیادی را در رویکردهای سیاسی- اجتماعی خود شاهد بوده است. آنها در دوره‌ای که به صورت مخفیانه عمل می‌کردند با نام «اخوان‌المسلمین» به فعالیت می‌پرداختند. رسول‌پور به نقل از روشنی مقدم- از مسئولان جماعت دعوت و اصلاح ایران -  نوشته که تا اواخر دهه 70 شمسی یک نوع فضای انقلابی و رادیکال بر گفتمان جماعت و اصلاح حاکم بود (رسول‌پور، 1392). به‌خصوص در دهه 50 و 60، مخالفت‌های صریح آنها با حکومت مرکزی به خاطر دفاع از حقوق اهل سنت ایران موجب برخورد حکومت با آنها و دستگیری برخی از فعالان اخوانی شد. ناصر سبحانی به عنوان شخصیت مرکزی اخوان‌المسلمین ایران و کسی که در بیان مخالفت با حکومت مرکزی و سیاست‌هایش بی‌پروا بود نیز توسط حکومت اعدام شد.» این‌گونه زدوخوردها و ضرباتی که بر اخوان ایرانی وارد آمد موجب برخی بازنگری‌ها در رویکرد اخوانی‌ها شد و آنها را به تعدیل در اقداماتشان واداشت. بنابراین آنها تصمیم گرفتند که فعالیت خود را علنی کرده و با موافقت حکومت به فعالیت بپردازند. در دوره فعالیت علنی، آنها نام «اخوان‌المسلمین» را که تداعی‌گر اخوان‌السلمین مصر است را حذف كردند و نام «جماعت دعوت و اصلاح ایران» را برای خود برگزیدند تا برای دولت ایجاد حساسیت نکنند. ضمن اینکه آنها به حکومت ایران تضمین دادند که رابطه‌ای ارگانیک و تشکیلاتی با «تنظیمات عالمی» اخوان‌المسلمین که تشکیلاتی جهانی و مرکب از جریانات اخوانی کشورهای مختلف است نخواهند داشت. در عمل هم آنچه مشاهده می­شود این است که جماعت دعوت و اصلاح ایران قواعد دولت - ملت ایران را پذیرفته و در چارچوب آن به فعالیت می‌پردازد.

این عوامل و برخی نکات دیگر سبب شده تا برای جماعت دعوت و اصلاح ایران، تا حدودی «سیاست» نسبت به «ایدئولوژی» از اولویت برخوردار باشد. قضاوت ارزشی در مورد این‌چنین رویه‌ای که برخی از گروه‌های اسلام‌گرا در پیش گرفته‌اند (دست از ادعاهای فراملی سالیان گذشته برداشتن و در چارچوب ملی فعالیت‌کردن و قواعد میدان سیاست را برای باقی‌ماندن در آن پذیرفتن) در حیطه تمرکز این نوشتار نيست. آنچه ما در پی آن بودیم صرفاً به دست‌دادن تصویری حتی‌المقدور عینی از واقعیت بود تا وضعیت سیاست‌ورزی اخوان‌المسلمین و جماعت دعوت و اصلاح ایران از این لحاظ روشن‌تر شود. قضاوت در مورد نکات مثبت و منفی این نوع تغییرهای تاکتیکی و بعضاً استراتژیک در جهت‌گیری‌های اسلام‌گرایان را به سایر علاقه‌مندان و محققان واگذار می‌کنیم.

منابع:

ـ اسپوزیتو، جان و وال، جان (1390): «دولت و اپوزیسیون در تاریخ اسلام»، جنبش‌های اسلامی معاصر (اسلام و دموکراسی): ترجمه شجاع احمدوند، تهران، نشر نی.

ـ بیات، آصف (1391): سیاست‌های خیابانی: (جنبش تهیدستان در ایران)، ترجمه سیداسدالله نبوی چاشمی، تهران، انتشارات پردیس دانش.

ـ جزوه رویکردها و راهکارهای جماعت دعوت و اصلاح ایران، 1384.

حسینی، اسحاق موسی (1387): اخوان‌المسلمین: بزرگترین جنبش اسلامی معاصر، ترجمه سیدهادی خسروشاهی، تهران، انتشارات اطلاعات.

ـ رسول‌پور، خبات (1392): تبیین جامعه‌شناختی شکل‌گیری جماعت دعوت و اصلاح ایران (اخوان‌المسلمین ایران) و تحول گفتمان آن (با تأکید بر کردستان ایران)، پایان‌نامه کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی، دانشگاه خوارزمی.

ـ روآ، اولیویه (1378): تجربه اسلام سیاسی، ترجمه محسن مدیر شانه‌چی و حسین مطیعی امین، تهران، انتشارات بین‌المللی الهدی.

ـ روآ، اولیویه (1387): اسلام جهانی‌شده، ترجمه حسن فرشتیان، قم، مؤسسه بوستان کتاب.

ـ عبادی، محسن (1391): مطالعه جامعه‌شناختی جماعت دعوت و اصلاح ایران، پایان‌نامه کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی، دانشگاه تهران.

ـ محمودنژاد، حنیفه (1391): مصاحبه، سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران، تاریخ دسترسی 10/05/1391.

http://www.islahweb.org/content/2012/3/5375

ـ مرامنامه و اساسنامه جماعت دعوت و اصلاح ایران، 1389.

ـ مصاحبه با عبدالرحمن پیرانی، دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح ایران، تهران، 1391.

ـ مصاحبه با کیهان روشنی مقدم، دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح ایران، تهران، 1391.

ـ مصاحبه با لقمان ستوده، تهران، 1391.

ـ میشل، ریچارد (1390): تاریخ جمعیت اخوان‌المسلمین از آغاز تا امروز، جلد دوم، ترجمه سیدهادی خسروشاهی، تهران، انتشارات اطلاعات.

ـ هانتینگتون، ساموئل: رویارويی تمدن‌ها، ترجمه مجتبی امیری، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، شماره  69 و 70.

ـ سیوه یلی، ئیدریس (2009): ره­وتی ئیسلامی له باشوری کوردستان 1991- 1946، هه ولیر، بی جی.

ـ مه ردوخی، ئیبراهیم (1385): ده ور و میژوی ره­وته ئیسلامیه کانی کوردستان، گوفاری زریبار،  ژماره‌ی62-61، پاییزی 1385. 

 

 

     فهرست چشم انداز 88 صفحه اول |  بايگاني سال 1393 |